تبلیغات
بهترین ها - مطالب ابر میلاد بابایی
بهترین ها
هوا را از من بگیر،خنده ات را نه

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "آشوب"


دانلود

خواننده : محمد اصفهانی
آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم : فرزاد ماهان

خیلی وقتا تو دلم آشوبه...خیلی وقته من همش غمگینم

توی این شبا هوا سنگینه...تا خودِ صبح خوابِ بد می‌بینم

چرخِ زندگی به کام ما نگشت...هر دومون غم‌زده‌ی یه ماتمیم

ما جوونیِ هَمو سوزوندیم...ما یه عمریه بدهکارِ همیم

من از این سر،تو از اون سرِ زمان خاطراتِ کهنه رو ورق زدیم

هفته‌ها پشت سر هم اومدن،ولی یه قدم به سمت هم نیومدیم

تو تظاهرِ غرورِ صخره و من...حکایتِ جهانِ شیشه‌ای

من تو فکر رقص نور و آینه‌م...تو به فکر ضربه‌ی همیشگی

من از این سر،تو از اون سر...هر دومون نگران یک ریشه‌ایم

هفته‌ها پشت سر هم اومدن و...ما درگیر زخمای همیشه‌ایم

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "حال و روزم خوبه"


دانلود

خواننده : میلاد بابایی

حال و روزم خوبه...تو نگاهم غم نیست

به خودت دلگرمم...اگه دشمن کم نیست

حال و روزم خوبه...تو منو می‌فهمی

تو نجاتم می‌دی...از تبِ بی‌رحمی

حال و روزم خوبه...یه کمی ویرونم

اما بازم رو پام...من بهِت مدیونم

تو شبِ تاریک و...تو تبِ تنهایی

من پُر از دیروزم...تو پُر از فردایی

تو نجاتم می‌دی...از سکوتت پیداست

بوی بارون می‌دی...تو نگاهت دریاست

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "دنیای دیگه"



دانلود
خواننده : امیر تاجیک
آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم : ایمان تیموریان

بیا و دست از سرِ دیروز بردار

جهان آبستنِ فردای دیگه‌ست

به آب و دونه‌ها دلخوش نباشیم

که بعد از این قفس دنیای دیگه‌ست

حضور روشنِ عشقو نگاه کن

بشین و زیر و رو کن زندگی‌تو

تو خوب و روبه‌راه و دلنشین باش

به جونِ من بریز افسردگی‌تو

همیشه چشم به راهِ آسمون باش

تو هم با بوی بارون مست می‌‌شی

یه روزی می‌رسه با گریه‌ی شوق

تو هم با آسمون همدست می‌شی

یه کاری کن جهان با تو بخنده

تو چشمات وسعتِ غم جا نگیره

یه کاری کن سرابِ خوش خط و خال

یه روزی لهجه‌ی دریا نگیره

یه روزی می‌رسه از تَن رها شی

پَر و بالو سبک‌تر می‌کنی باز

قفس‌ها رو به دستِ باد می‌دی

کبوترها رو باور می‌کنی باز

شعر و دکلمه‌ی جدید علیرضا آذر به نام "اثر انگشت"



دانلود
دکلمه : علیرضا آذر
خواننده : میلاد بابایی

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشم

به سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیای خودم

قول دادم که در این شعر فقط من باشم

تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم

...

ردِ انگشتِ تو بر سینه‌ی سیب است هنوز

من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هروقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

...

قول دادم که در اندیشه‌ی خود حبس شوم

دل به بالا و بلندای خیالی ندهم

دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس

به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم

تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود برو

به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن

من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه روزخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

یا که خاکی به سرِ آینه‌ی بکر کنید

یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید

شانه بر شانه‌ی هم پشت به هم ساییدند

خرده شن‌ها صف و صف پشت هم انبوه شدند

مثل واگیرترین حادثه دورم کردند

قطعه‌های بدنم بافتی از کوه شدند

قد کشیدم،سرِ دوشم به لبِ ابر رسید

سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم

عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد

قامتش را سرِ ثوابه‌ی خود می‌بندم

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد

کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم

در دلم آهنِ تَف‌دیده‌ی بسیاری هست

وای ازآن دم که بخواهم دهنی باز کنم

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من

آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود

آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم

که برای همه‌ی دشت خطرناک شود

این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت

آنچه من خورده‌ام از حدِ خودم بیشتر است

می‌رود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند

هر کسی دورتر است،عاقبت‌اندیش‌تر است

ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد

خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم

در جهانی که پُر از فرضیه‌های شدن است

واقعا سوختم و باختم و دود شدم

آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید

آن که دائم هوسِ سوختنِ ما می‌کرد

آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید

کاش می‌آمد و از دور تماشا می‌کرد

زیر خاکسترم انگار دری باز شد و

ساقه‌ی سیب شدم،حسرتِ حوّا برخاست

سیبِ دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

گرد و خاک از لبه‌ی عِقدِ ثریا برخاست

شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین

دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن

با سکوتی که تو داری سرِ زا می‌میری

بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن

شاخه‌هایم هوسِ پنجه‌ی چیدن دارند

من درختم،تو به اندازه‌ی من انسانی

من اسیرم،تو برو شاخِ زمین را بشکن

گور بابای سر و این همه سرگردانی

منطقِ جاذبه در فلسفه‌اش پنهان بود

تا که تقدیر به دستانِ من افتاد از دست

جذبه‌ی ذهنِ زمین زیر معما می‌ماند

پاسخ از دامنِ من بود اگر کشفی هست

میوه از دامن من بود اگر روزِ هبوط

آدم از وسوسه افتاد زمین انسان شد

آه اگر سیب نبود عشق چه باید می‌کرد

من رسیدم که دل از بندِ دل آویزان شد

ردِ انگشتِ تو بر سیلیِ سیب است هنوز

من غلط کردم و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

ردِ انگشتِ خودت بود ولی ما خوردیم

شوکران از لبِ لیوانِ تو خوردن دارد

موجِ کف کرده‌ و طوفانی و بی‌ماه و نگاه

دل به این ورطه‌ی تاریک سپردن دارد

رد انگشتِ تو بر گودیِ فنجان من است

از کجا دست به آینده‌ی فالم بردی

همه دیدند که یک سیبِ معلق دارم

لعنتی پیش خودم زیر سوالم بردی

رد انگشت تو بر پیرهنِ پاره‌ی من

بر تنم جز اثرِ مرگ مگر چیزی هست

در لباسی که از این معرکه‌ها می‌گذرد

سایه‌ی بی‌سر و پایی‌ست اگر چیزی هست

رد انگشت تو بر حلق من و حلق خودت

هر دوتامان سرِ کیفیم که مرگ آمده است

کفن گرم به تن کن که در این قبرِ غریب

پیش پای من و تو باز تگرگ آمده است

پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم

رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد

این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد

با تو سرشاخ شدن دستِ قدَر می‌خواهد

زنده‌ام،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببین هم‌خطری هم داری

زخم از این تیر و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من،اره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟

تند و کُندی،همه‌ی مساله این است،فقط

خنجرت کُند و عجولی که رگی باز کنی

مثل پایان غم‌انگیزترین کرمِ جهان

سعی داری که پس از مرگِ خود آغاز کنی

مثل گاوی که زمین خورد،خودم را خوردم

تو در اندیشه‌ی آن پیله به خود چسبیدی

قصه از کوه به این گاو رسیده،تو بگو

غیرِ پروانه شدن خوابِ چه چیزی دیدی؟

پایِ در کفشِ جهان رفته زمین خواهد خورد

قدِ پاهای خودت کفش به پا کن گلِ من

فکرِ همزیستیِ با منِ بیگانه نباش

جا برای خودِ من باز نکرد آغل من

نره گاوی که در اندیشه‌ی نشخوارِ خود است

پای بشقابِ هزاران زنِ هندو خوابید

گاوِ کف کرده‌ و خرنا‌س‌کِشِ قصه شدم

تا دهان و شکمی هست مرا دریابید

شقه‌هایم سرِ میخ است،به آتش بکشید

زیر خاکستر این شعر کبابش بکنید

این بُتی را که به دستانِ خودم ساخته‌ام

مفصل از هم به در آرید و خرابش بکنید

زیر خاکستر این شعر کبابم بکنید

مابقی را بگذارید که سگ‌ها ببرند

مردهایی که به دل حسرتِ دختر دارند

شاخ‌ها را بفروشند و عروسک بخرند

نره گاوی که منم،پای خودم مسلخِ من

گوشه‌ی همین ذهن زمین خواهم خورد

ترسم این است اگر جبر به ماندن باشد

مرگِ بی‌حوصله از یاد مرا خواهد برد

ترسم این بود همان بر سرِ شعرم آمد

سینه‌ی کوه و تنِ باغ خیابان شده بود

کوه و حیوان و درختان همه خاموش شدند

وقتِ سوسو زدنِ حضرتِ انسان شده بود

قدسیان بر سرِ هم‌صحبتی‌ام چانه زدند

بوسه بر قامتِ این نوبرِ بیگانه زدند

ریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند

دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند

گِلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

گم شدم،پرت شدم،تار تنیدم به سکوت

چشمِ کف کرده و تَف دیده در عمقِ برهوت

ناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت

ساکنانِ حرمِ سِتر و عفاف ملکوت

با منِ راه‌نشین باده‌ی مستانه زدند

من بد آورده‌ی دنیای پُر از بیم و امید

نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید

سیبِ ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعه‌ی کار به نام منِ دیوانه زدند

وقتِ لب بستن خود همهمه را عذر بِنه

سگ که با گرگ بجوشد،رَمه را عذر بنه

حق و ناحق شدنِ محکمه را عذر بنه

جنگِ هفتاد و دو ملت،همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت،رهِ افسانه زدند

آخ اگر زودتر از من به زمین می‌افتاد

برگِ همزادِ من او بود که در مسلخِ باد

دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد

شکر آن را که میانِ من و او صلح افتاد

حوریان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند

گرچه خوب است که با شعله بپیوندد شمع

بی‌حضورِ نفسِ نور نمی‌گندد شمع

پای دل را به دلی سوخته می‌بندد شمع

آتش آن نیست که از شعله‌ی آن خندد شمع

آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند

من سوالم پُرِ پرسیدن و بی‌هیچ جواب

مرده‌شورِ شب و روزِ من و این حالِ خراب

دل به دریاچه‌ی حافظ زدم از ترسِ سراب

کس چو حافظ نکشید از رخِ اندیشه نقاب

تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند

مثل من چشم به قلابِ جهانت داری

ماهیِ کوچکِ گندیده‌ی دریاچه‌ی شور

مثل من منتظر تلخ‌ترین ثانیه‌ای

جغدِ ویرانه‌نشین،بوفِ زمین‌خورده‌ی کور

گرچه دستان تو سیب از وسطِ خاطره چید

گرچه از خونِ خودم خوردی و فتحم کردی

شانه بر شاخ کشیدی و شکستم دادی

هر بلایی که دلت خواست سرم آوردی

گرچه داغم زده‌ای باز زَنیت داری

پرچم عشق همین گوشه‌ی پیراهن توست

من که آبستن دنیای پُر از تشویشم

خوش به حالِ تو که آسودگی آبستنِ توست

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "بانو"


دانلود

خواننده : میلاد بابایی
تنظیم : فرزاد ماهان

تمامِ آرزوهای منی بانو

همه چیزی که از دنیا طلب دارم

نمی‌شه از جهانی که تو رو داره

برای لحظه‌ای هم دست بردارم

تمامِ آرزوهای منی بانو

آهای بانوی نور و عطر و ابریشم

تو گرما گرمِ این دنیای عاشق‌کُش

یه لحظه سایه برداری تلف می‌شم

یه لحظه سر بچرخونی تلف می‌شم

یه لحظه رو بگیری پاک نابودم

منی که تو نگاهِ مردم دنیا

همیشه مردِ روزای سیا بودم

تو اقیانوسِ تنهایی گرفتارم

بریدم،آب رفتم،درد و دل دارم

بزن بادِ موافق راهمو وا کن

یه عالم قایقِ مونده به گِل دارم

شعری از علیرضا آذر به نام "یادش بخیر"


خواننده : میلاد بابایی و ایمان قیاسی                دانلود
دکلمه : علیرضا آذر
تنظیم : ایمان تیموریان

(مربوط به برنامه‌ی "ماه عسل")

کسی که چنین غرق خون و تب است

کسی که چنین ذکر حق بر لب است

کسی که در اندیشه‌ی فتحِ عشق

به فکر رسیدن به فردا شب است

اَبَر مردِ فقر و فنا و دعاست

که فقر از قبایش دَمی برنخواست

ترازوی انصافِ آیندگان

به لطفش شکوهِ عدالت بجاست

شبِ آخرین راه،یادش بخیر

شبِ مرگِ دلخواه،یادش بخیر

غمِ بغضِ دریا و گوشِ کویر

دلِ کوچکِ چاه،یادش بخیر

به صاحب صفات سمیع و بصیر

کریمِ خطابخشِ پوزش‌پذیر

جهان قعرِ خوابِ بدی رفته است

به جای جهان هم تو اِحیا بگیر

ببین گوشه‌ی دنجِ محراب را

ببین تیغِ بر فرقِ مهتاب را

سرِ پنجه‌های پلنگِ عجل

ببین ماهِ افتاده در آب را

ببین کعبه با تو سیه‌پوش شد

هر آیینه‌ای تار و مخدوش شد

دو پیمانه زهر از سَبو ریختم

زمین و زمان شوکران‌نوش شد

پس از تو جهان ماند و دوشِ پسر

یکی سر به نی‌ها،یکی خون جگر

همین می‌شود نسلِ بعدیِ عشق

پسر کو ندارد نشان از پدر

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "تردید"


خواننده : میلاد بابایی                     دانلود
دکلمه : علی آذر

(ورژن پیانوی آهنگ "تردید" تقدیم به شما)

وقتی که حرفامو نمی‌فهمی...تردید چشمامو نمی‌بینی

دستات تو دستِ مُرده‌ی من نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

حالا که از من فاصله داری...می‌ری که دست از عشق برداری

فرصت برای زنده موندن نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

کاری به کارِ هم نداریم و هر لحظه رو سرگرمِ کاریم و

این خونه دیگه گرم و روشن نیست...

راتو برو این عشق بیماره،از نصفه‌ها تنهات می‌ذاره

هیچی شبیه غربت من نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

کنجِ قفس یک لحظه یا یک سال...مرگه تَهش با بال یا بی‌بال

راهی برای پَر کشیدن نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

شعری از علیرضا آذر به نام "صحنه"

 
دکلمه : علی آذر                                                   دانلود
خواننده‌‌ی بیت‌های ابتدایی : میلاد بابایی

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاست

دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست

اِی بر پدرت دنیا،آن باغ جوانم کو؟

دریاچه‌ی آرامم،کوه هیجانم کو؟

بر آینه‌ی خانه جای کف دستم نیست

آن پنجره‌ای را که با توپ شکستم نیست

پشتم به پدر گرم و دنیا خودِ مادر بود

تنها خطرِ ممکن،اطرافِ سماور بود

از معرکه‌ها دور و در مهلکه‌ها ایمن

یک ذهنِ هزار آیا،از چیستی آبستن

یک هستیِ سردستی در بود و عدم بودم

گور پدر دنیا،مشغول خودم بودم

هرطور دلم می‌خواست آینده جلو می‌رفت

هر شعبده‌ای دستش رو می‌شد و لو می‌رفت

صد مرتبه می‌کشتند،یک‌بار نمی‌مردم

حالم که به هم می‌ریخت جز حرص نمی‌خوردم

آینده‌ی خیلی دور،ماضیِ بعیدی بود

پشت درِ آرامش طوفانِ شدیدی بود

آن خاطره‌های خشک در متنِ عطش مانده

آن نیمه‌ی پُررنگم در کودکی‌اش مانده

اما منِ امروزی،کابوسِ پُر از خواب است

تکلیف شب و روزم با با دکتر اعصاب است

نفرینِ کدام احساس خون کرد جهانم را؟

با جهدِ چه جادویی بستند دهانم را؟

من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت

وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت

اندازه‌ی اندوهم اندازه‌ی دفتر نیست

شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیست

یک چشم پُر از اشک و چشمِ دگرم خون است

وضعیتِ امروزم آینده‌ی مجنون است

سر باز نکن اِی اشک،از جاذبه دوری کن

اِی بغضِ پُر از عصیان این‌بار صبوری کن

من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادی‌ست

عادت به خودم دارم،افسردگی‌ام عادی‌ست

پس عشق به حرف آمد،ساعت دهنش را بست

تقویم به دستِ خویش بندِ کفنش را بست

او مُرده‌ی کشتن بود،ابزار فراهم کرد

حوای هزاران سیب قصدِ منِ آدم کرد

لبخند مرا بس بود،آغوش لِهم می‌کرد

آن بوسه مرا می‌کشت،لب منهدمم می‌کرد

آن بوسه و آن آغوش،قتاله و مقتل بود

در سیرِ مرا کشتن این پرده‌ی اول بود

تنها سرِ من بین این ولوله پایین است

با من همه غمگینند تا طالع من این است

در پیچ و خمِ گله یک‌بار تو را دیدم

بین دو خیابان گرگ هی چشم چرانیدم

محضِ دو قدم با تو از مدرسه در رفتم

چشمت به عروسک بود،تا جیبِ پدر رفتم

این خاصیت عشق است،باید بلدت باشم

سخت است ولی باید در جزر و مَدت باشم

هرچند که بی‌لنگر،هرچند که بی‌فانوس

حکم آنچه تو فرمایی اِی خانم اقیانوس

کُشتی و گذر کردی،دستانِ دعا پشتت

بر گودِ گلویم ماند جا پای هر انگشتت

از قافله جا ماندم تا هم‌قدمت باشم

تا در طَبقِ تقسیم راضی به کمت باشم

آفت که به جانم زد کشتم همه گندم شد

سهمِ کمِ من از سیب نانِ شبِ مردم شد

اِی بر پدرت دنیا،آهسته چه‌ها کردی

بین من و دیروزم مغلوبه به پا کردی

حالا پدرم غمگین،مادر که خودآزار است

تنهاییِ بی‌رحمم زیر سرِ خودکار است

هر شعر که چاقیدم از وزنِ خودم کم شد

از خانه به ویرانی،تکرارِ سلوکم شد

زیر قدمت بانو دل ریخته‌ام برگرد

از طاق هزاران ماه آویخته‌ام برگرد

هر چیز به جز اسمت از حافظه‌ام تُف شد

تا حالِ مرا دیدند سیگار تعارف شد

گیجیِ نخِ اول،خون سرفه‌ی آخر شد

خودکار غزل رو کرد،لب زهرِ مکرر شد

گیجیِ نخِ دوم،بستر به زبان آمد

هر بالشِ هرجایی یک دسته کبوتر شد

گیجیِ نخِ سوم،دل شور برش می‌داشت

کوتاهیِ هر سیگار با عمر برابر شد

گیجیِ نخِ بعدی،در آینه چین افتاد

روحی که کنارم بود هذیانِ مصور شد

در ثانیه‌ای مجبور نبض از تک و تا افتاد

این‌گونه مقدر بود،این‌گونه مقرر شد

ما حاصلِ من با توست،قانونِ ضمیر این است

دنیای شکستن‌هاست،ما؛جمعِ مکسر شد

سیگار پس از سیگار،کبریت پس از کبریت

روح از ریه‌ام دل کند،در متن شناور شد

فرقی که نخواهد کرد در مردنِ من

تنها با آن گره ابرو مردن علنی‌تر شد

یک گامِ دگر مانده،در معرض تابوتم

کبریت بکِش بانو،من بشکه‌ی باروتم

هر کس غمِ خود را داشت،هر کس سرِ کارش ماند

من نشئه‌ی زخمی که یک شهر خمارش ماند

چیزی که شکستم داد خمیازه‌ی مردم بود

اِی اطلسِ خواب‌آلود،این پرده‌ی دوم بود

هرچند تو تا بودی خون ریختنی‌تر بود

از خواهرِ مغمومم سیگار تنی‌تر بود

هرچند تو تا بودی هر روز جهنم بود

این جنگِ ملال‌آور بر عشق مقدم بود

هرچتد تو تا بودی ساعت خفقان بود و

حیرت به زبان بود و دستم به دهان بود و

چشمم به جهان بود و بختک به شبم آمد

روزم سرطان بود و جانم به لبم آمد

هرچند تو تا بودی دل در قدَحش غم داشت

خوب است که برگشتی،این شعر جنون کم داشت

اِی پیکرِ آتش‌زن بر پیکره‌ی مردان

اِی سقفِ مخدرها،جادوی روان‌گردان

اِی منظره‌ی دوزخ در آینه‌ای مخدوش

آغاز تباهی‌ها در عاقبتِ آغوش

اِی گافِ گناه،اِی عشق،بانوی بنی عصیان

اِی گندمِ قبل از کشت،اِی کودکیِ شیطان

اِی دردسرِ کِشدار،اِی حادثه‌ی ممتد

اِی فاجعه‌ی حتمی،قطعیتِ صد در صد

اِی پیچ و خمِ مایوس،دالانِ دو سر بسته

بیچارگیِ سیگار در مسلخِ هر بسته

اِی آیه‌ی تنهایی،اِی سوره‌ی مایوسم

هر قدر خدا باشی من دست نمی‌بوسم

اِی عشقِ پدر نامرد،سر سلسله‌ی اوباش

این دَم دَمِ آخر را این‌بار به حرفم باش

دندان به جگر بگذار،یک گامِ دگر باقی‌ست

این ظرفِ هلاهل را یک جامِ دگر باقی‌ست

دندان به جگر بگذار،ته‌مانده‌ی من مانده

از مثنویِ بودن یک بیت دهن مانده

دنیا کمکم کرده است،از جمع کمم کرده است

بی‌حاصل و بی‌مقدار،یک صفرِ پس از اعشار

یک هیچِ عذاب‌آور،آینده‌ی خواب‌آور

لیوانِ پُر از خالی،دلخوش به خوش‌اقبالی

راضی به اگر،شاید،هر چیز که پیش آید

سرگرمِ سرابی دور،در جبرِ جهان مجبور

لبخندی اگر پیداست از عقده‌گشایی‌هاست

ما هر دو پُر از دردیم،صد بار غلط کردیم

ما هر دو خطاکاریم،سرگیجه‌ی تکراریم

من مست و تو دیوانه،ما را که بَرَد خانه

دلداده و دلگیرم،حیف است نمی‌میرم

اِی مادرِ دلتنگم،دلبازترین تابوت

دروازه‌‌ی از ناسوت،تا شَعشعه‌ی لاهوت

بعد از تو کسی آمد،اشکی به میان انداخت

آن خانمِ اقیانوس کابوس به جان انداخت

اِی پیچ و خمِ کارون تا بندِ کمربندت

آبستنِ از طغیان،الوند و دماوندت

جانم به دو دستِ توست،آماده‌ی اعجازم

باید من و شعرم را در آب بیاندازم

دردی که به دوشم ماند از کوه سبک‌تر نیست

این پرده‌ی آخر بود اما غمِ آخر نیست

دستانِ دلم بالاست،تسلیمِ دو خط شعرم

هر آنچه که بودم هیچ،این‌بار فقط شعرم


ترانه ای از کسری بختیاریان به نام "اجازه نمی‌دم"


خواننده : ایمان قیاسی                  دانلود
آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم : ایمان تیموریان

تمومِ شب تو رویامی...تو حتی خواب و بیداری

برو عاشق بشو شاید...از عشقم دست برداری

می‌دونم کل روزا رو...با عشق من تو سر کردی

برای بودنم با تو...چه روزایی رو سر کردی

بگو از دل،بگو از من...بگو از عشق پشیمونی

بگو داری می‌ری اما...تو قلبم رو نمی‌شکونی

برای عاشقی با تو...برای بودنم دیره

می‌ری و دلم هر شب...سراغ عشقو می‌گیره

بذار هر چی که بوده باز...تموم شه تو همین خونه

می‌دونم که فقط اسمم...تو ذهن تو می‌مونه


ترانه ای از نیما جعفری به نام "عذابم نده"


خواننده : میلاد بابایی                 دانلود
تنظیم : علی تیرداد

می‌فهمم که تو هم مثل من پُرِ غم شده شب‌هات و بیداری

می‌دونم دلتم شده تنگِ دلم،تو هم آروم نداری

یه کم دل بده به من تا حرفامو بگم،حتما

 تو هم حرفایی داری که به روت نمیاری،به رفتن

بی‌تو حالم بده،عذابم نده،اینو یادت نره که چشمام به دَره

تو هم حالت بده،شدی از همه زده،تو نیستی و به عکسا ماتم‌زده

بعدِ یه عمر گذشت همین چند روزه

واسه تنهاییام دلم می‌سوزه

نمی‌دونم کجایی و چه حالی داری بدونِ من

وقتی دل کندی و رفتی فکر نکردی به دلتنگ شدن

 

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "ولم کن"


خواننده : نادر راد                            دانلود
ملودی و تنظیم : میلاد بابایی
دکلمه : علیرضا آذر

ولم کن،بازیِ دنیا رو حفظم...رفاقت‌های آدم‌ها رو حفظم

میونِ ما دوتا پاییز حق داشت...هجومِ باد و سوزِ تیز حق داشت

...

قفس تنگه ولی تو فکرِ ماهم...نشستم تو اتاقِ راه‌راهم

همون بهتر نباشی عشقِ آخر...چی می‌خوای از منِ تو خون شناور

قفس مال من و تو،مال پرواز...کبوتر با کبوتر،باز با باز

ولم کن،مردِ تو یک عمره مُرده...یه عمره از خودش رودست خورده

ولم کن،آسمونم تنگ و تاره...جهان تو حال و روزم دست داره

ولم کن،بازیِ دنیا رو حفظم...رفاقت‌های آدم‌ها رو حفظم

میونِ ما دوتا پاییز حق داشت...هجومِ باد و سوزِ تیز حق داشت

شعری از علیرضا آذر به نام "جاده‌ی سپید"


خواننده : میلاد بابایی
                        دانلود
دکلمه : علی آذر

(مربوط به برنامه‌ی "بعضیا"...قسمت‌های آبی‌رنگ اجرا نشده است)


این ابرهای سرخ،این کوچه‌های سرد

این جاده‌ی سپید،این بادِ دوره‌گرد

اینها بهانه‌اند تا با تو سر کنم

تا جز تو از جهان صرف‌نظر کنم

مجنون اگر شکست،لیلی بهانه بود

دنیا از اولش دیوانه‌خانه بود

با من قدم بزن،تنهاتر از همه

اِی مصرعِ سکوت در شعرِ همهمه

با من قدم بزن،چله‌نشینِ عشق

فرمانروای قلب در سرزمینِ عشق

ته لهجه‌ی ملس در کاسه‌ی دهن

اِی لَخته‌ی انار بر زخمِ پیرهن


با من قدم بزن در برفِ در مسیر

اِی بغضِ ناگزیر این‌بار گُر بگیر

من راهیِ تواَم،با من قدم بزن

همراهِ من بیا تا شهرِ ما شدن

جاده بهانه است،مقصود چشمِ توست

من راهیِ تواَم اِی مقصدِ درست

در برف،چای داغ دنیای ما دوتاست

فنجانِ چایِ بعد،آغازِ ماجراست

...

این مرد را که باز در تلخیِ غم است

مهمان به قند کن،چایت اگر دَم است

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "مرد دیوونه"


خواننده : رضا صادقی                    دانلود
تنظیم : فرشاد فارسی
آهنگساز : میلاد بابایی

یکی تو درد می‌خوابه...یکی با غصه پا می‌شه

یکی با دستِ خالی هم...رفیقِ آدما می‌شه

یکی دلگیره از دنیا...یکی داغون و افسرده

یکی تو هر مسیری رفت...از اون اول زمین خورده

یکی از تو همین روزا...از این زندون جدا می‌شم

شبا با عشق می‌خوابم...سحر با خنده پا می‌شم

هنوزم مَرده و قولش...سرِ این عهد می‌مونم

مبادا رو بگردونی...که بی‌چشمات نمی‌تونم

جهنم باشه این دنیا...بهشتِ من همین خونه‌س

خدا رو بارها دیدم...بگید این مرد دیوونه‌س

ترانه ای از کسری بختیاریان به نام "بعضی وقتا"


خواننده : ایمان قیاسی                     دانلود
آهنگساز : میلاد بابایی

بعضی وقتا بعضی از حرفا رو...نمی‌شه زد و فقط باید خورد

این روزا روزای دلچسبی نیست...بعضی روزا رو فقط باید مُرد

چشم وا کردم دیدم عاشقم شده...روی هر چی که می‌خواست چشم بستم

گفتم از خیال من بیا بیرون...من خودم قدِ یه دنیا خستم

عشق من واست مثل یه عادته...من اَزت می‌خوام درکم بکنی

شده به تخت ببندی خودتو...تو باید یه روز ترکم بکنی

هر کسی وقتی که عاشق می‌شه...یه جهانِ رویایی می‌سازه

بَدیای عشقش رو نمی‌بینه...یه گوشش دَره یکی دروازه

اونی که یه عمره عاشقِ منه...هر جا رفته عشقشو جار زده

به خدا تقصیر من نیست ولی...من که رفتن...

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "خزون"


خواننده : آرش رستمی                    دانلود
آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم : فربد یزدان‌فر

گلِ گلدونو ببین که آخرش...سینه‌سوزِ بادِ ولگرد می‌شه

پاشو با پنجره‌ها کاری بکن...خونه داره کم کَمک سرد می‌شه

نمِ بارون می‌زنه رو شیشه‌ها...همه جا رو تیره کرده آسمون

می‌میرم تمومِ کوچه‌ها اگه...به سپیده برنگرده آسمون

از خزون دلگیرم ولی دوستش دارم...تو خزون می‌میرم ولی دوستش دارم

تنِ نارنجیِ دنیا رو ببین...زردِ پُررنگ نشسته تو مسیر

همه چی خوبه به غیرِ حالِ من...این منِ خسته و سرد و گوشه‌گیر

زیر پاهام تنِ سردِ جنگله...رو سرم نم نمِ بارونِ غمه

کوچه‌ها بسترِ تنهایی شدن...از خزون هر چی بگم بازم کمه


ترانه ای از علیرضا آذر به نام "یه نفر"


خواننده : میلاد بابایی                      دانلود

دستاتو اَزم نگیر و شونه‌هاتو تکیه‌گاه کن

واسه یک‌بار این جهانو از نگاهِ من نگاه کن

اگه سر به زیر و خستم،سربلندم تو رو دارم

با تو لبریزِ امیده حال و روزِ روزگارم

اگه آسمون قفس بود،اگه غم برای من بود

یه نفر همیشه دستاش روی شونه‌های من بود

منو تو غبارِ رفتن تک و تنها نمی‌ذاری

از نگاهت می‌شه فهمید تو به من علاقه داری

شعله‌پوشِ عشق باشیم،دل به زندگی ببازیم

پا به پای هم بسوزیم،پا به پای هم بسازیم

به یه جای دور می‌ریم،زیرِ سقفِ آسمونیم

ما قسم به عشق خوردیم،سرِ حرفمون بمونیم

          

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "بن‌بست"


خواننده : میلاد بابایی                      دانلود

ستاره زمین خورد و غم پا گرفت...عطش دستِ دریا رو بالا گرفت

عطش تو هوای جنون پَر کشید...خدا عشق و خونو برابر کشید

یکی مردِ میدون شد و نور شد...یکی از کریم و کَرم دور شد

یکی آخرش سر به نِی‌ها گذاشت...یکی گم شد و عشقو تنها گذاشت

بگو این سفر آخرش عشق بود...زمین سمتِ سنگین‌ترش عشق بود

بگو قصه با غصه همدست نیست...مسیری که رفتیم بن‌بست نیست

بگو از شبِ غربت و خون،بگو...بگو از غم و قحطِ بارون،بگو

بگو آسمون مهربونی نکرد...زمین مُرد و پادرمیونی نکرد

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "دلم آروم نمی‌گیره"


خواننده : امیر بابایی                  دانلود
آهنگساز : میلاد بابایی

بذار این قصه‌ها سر شن...بذار این خونه ویرون شه

بذار هر چی اَزم مونده...دوباره درب و داغون شه

یه کاری کن که بعد از تو...نتونم با کسی باشم

یه جوری گم بشم تو عشق...نتونم باز پیدا شم

دلم آروم نمی‌گیره...تو رو با اون که می‌بینم

تو ذهنم زیر و رو می‌شن...شبای تلخ و شیرینم

نگاهم کن دَمِ رفتن...چقدر افسرده‌تر می‌شم

تو با اون حیف و میل می‌شی...منم اینجا هدر می‌شم


ترانه ای از علیرضا آذر به نام "کار ما دوتا تمومه"


خواننده : میلاد بابایی و نیکسان                   دانلود
تنظیم : بهروز علیاری

نمی‌شه عاشقم باشی...دلم از زندگی خونه

کسی غیر از خودم حالِ...خرابم رو نمی‌دونه

نمی‌شه عاشقت باشم...تو از دنیای من دوری

من از عاشق شدن لبریز...تو از عاشق شدن دوری

کارِ ما دوتا تمومه...ما به انتها رسیدیم

ما دوتا به انتهایِ...بدِ قصه‌ها رسیدیم

تو باشی آسمونِ من...اسیرِ باد و بارونه

تمومِ فصل‌های ما...زمستونه،زمستونه

نمی‌تونم،نگو برگرد...نگو این قصه سر می‌شه

تو باشی روزگارِ من...از اینم سخت‌تر می‌شه

تو باشی باز می‌سوزم...ببین این چندمین خونه‌ست

جهنم که می‌گن اینجاست...جهنم تو همین خونه‌ست


شعری از علیرضا آذر به نام "اتاق"


بعد از مدت‌ها،دکلمه‌ی جدیدی از استاد علی آذر تقدیم به شما.امیدوارم لذت ببرید.

خواننده : میلا بابایی و امیر عباس گلاب                    دانلود
دکلمه : علیرضا آذر
تنظیم : علی تیرداد

نقشِ یک مردِ مُرده در فالت...توی فنجانِ مانده بر میزم

خط بکش دورِ مردِ دیگر را...قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم

زندگی از دروغ تا سوگند...خسته از زیر و روی رو در رو

زیر صورت هزارها صورت...خسته از چهره‌های تو در تو

چشم بستی به تختِ طاووسم...در اتاقی که شاه من بودم

مردِ تاوانِ اشتباهت باش...آخرین اشتباه من بودم

...

چشم وا کردم از تو بنویسم...لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمد

مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد...وای از این عشق‌های دوزاری

هی فرار است و سوی خود رفتن...آخ از این مردهای اجباری

مثل ماهی معلق از قلاب...زیرِ بارِ الاغ‌ها مردن

بر چلیپای تخت‌ها مصلوب...با خودت در اتاق‌ها مردن

زندگی از دروغ تا سوگند...خسته از زیر و روی رو در رو

زیر صورت هزارها صورت...خسته از چهره‌های تو در تو

بی‌گناه از شکنجه‌ها زخمی...پشتِ هم اتهام‌ها خوردن

هق هق از درد و اَلکَن از گفتن...انتهای کلام را خوردن

غرقه در موج‌های پیش‌آمد...گوشه‌ی گوش‌های دور از من

پشتِ سکان خدا نشست اما...باز هم ناخدا پرستیدن

دل به دریای هر چه بادا باد...قایقم را به بادها دادم

ناگزیر از گریز از ماندن...توی شیبِ مسیر افتادم

بادبادن پاره،عرشه بی‌سکان...قایقم رفت و قبلِ ساحل مُرد

پیکرش داشت وقتِ جان کندن...روی گِل‌ها تلو تلو می‌خورد

دستم از هر چه هست کوتاه است...از جهان قایقی به گِل دارم

بشنو اِی شاهِ گوش ماهی‌ها...دل اگر نیست،درد و دل دارم

چشم وا کردم از تو بنویسم...لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمد

با زبان،با نگاه،با رفتن...زخم جز زخم‌های کاری نیست

پای اگر بود پای رفتن بود...دست اگر هست دستِ یاری نیست

از کمرگاهِ چله‌ها رفتند...از پیِ تیرها نباید گشت

چشم بردار علیرضا بس کن...از کمان رفته برنخواهد گشت

آسمان،هیچِ سربلندی بود...از صعودی که نیست افتادم

لااقل با تو بال وا کردم...زندگی را اگر هدر دادم

استخوانِ وفا به دندانم...زوزه از سوز مثل سگ مردن

زندگی چوب لای چرخم کرد...پشتِ پا پشتِ استخوان خوردن

لاشه‌ی باد کرده‌ای بودم...آمد از رو به رو ولی نشناخت

صورتی که دوستش می‌داشت...چهره چرخاند و تُف زمین انداخت

این منم،مردِ تا همین دیروز...مردِ پابندِ آرزوهایت

مردِ یک عمر کودکی کردن...لا به لای بلندِ موهایت

خاطرت هست روزگارم را؟...جایگاهِ مقدسی بودم

وزنِ یک عشق روی دوشم بود...من برای خودم کسی بودم

من برای خودم کسی هستم...دور و بر خورده عشق هم کم نیست

آن‌که دل از تو برد،هر کس هست...بندِ انگشت کوچکم هم نیست

می‌شد از وِردهای کولی‌ها...با دعا و قسم طلسمت کرد

می‌شد آن سیبِ سرخِ جادو را...از تو پنهان و با تو قسمت کرد

می‌شد از خود بگیرمت اما...زورِ بازو به دست‌هایم نیست

می‌شد از رفتنت گذشت اما...جان در اندازه‌های پایم نیست

زندگی سرد بود اما خُب...خانه و سقف و سایه‌ای هم بود

گه‌گداری نوشته‌ای چیزی...از قلم دست‌مایه‌‌ای هم بود

زندگی سرد بود اما عشق...می‌تواسنت کارگر باشد

می‌توان قطب را جهنم کرد...پای دل در میان اگر باشد

خواب دیدم که شعر و شاعر را...هردو را در عذاب می‌خواهی

از تعابیرِ خواب‌ها پیداست...خانه‌ام را خراب می‌خواهی

خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟...دست در دستِ دیگری برگرد

دست در دستِ دیگری برگرد...خانه‌ام را خراب خواهی کرد

دیگر اِی داغِ دل چه می‌خواهی؟...از چنین مردِ زیرِ آواری

رد شو از این درختِ افتاده...می‌توانی که دست برداری

لحنِ آن بوسه‌های ناکرده‌ است...بیت‌ها را جدا جدا کرده است

گفته بودی همیشه خواهی ماند...سنگ بارید،شیشه خواهی ماند

گفته بودی ترَک نخواهی خورد...دین و دل از کسی نخواهی برد

گفته بودی عروسِ فردایی...با جهانم کنار می‌آیی

گفته بودی دچار باید بود...مردِ این روزگار بابد بود

گفته بودی بهار در راه است...ماهِ باران سوار در راه است

گفته بودی،ولی نشد انگار...دست از این کودکانه‌ها بردار

گفته بودم نفاق می‌افتد...اتفاق،اتفاق می‌افتد

گفته بودم شکست خواهم خورد...از تو هم ضربِ شَست خواهم خورد

گفته بودم در اوجِ ویرانی...از من و خانه رو بگردانی

هر چه بود و نبود خواهد مُرد...مردِ این قصه زود خواهد مُرد

ماجرا،زخم و داستان‌ها،درد...نازنین،پیچِ قصه را برگرد

نازنین،قصه‌ها خطر دارند...نقش‌ها نقشه زیرِ سر دارند

نازنین،راه و چاه را گفتم...آخرِ اشتباه را گفتم

گفتم اما عقب عقب رفتی...شب شنیدی و نیمه شب رفتی

دیدی آخر نفاق هم افتاد؟...اتفاق از اتاق هم افتاد؟

از اتاقی که باز تنها ماند...پَر کشیدی و لای در وا ماند

چشم وا کردم از تو بنویسم...لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمد

با دعاهای پشت در پشتم...باید این درد مختصر می‌شد

حرف‌ها را به کوه می‌گفتم...قلبش از موم نرم‌تر می‌شد

بین این ماه‌های هرجایی...ماهِ من در محاق می‌افتد

قصه در خانه پیش می‌آید...اتفاق از اتاق می‌افتد

در اتاقی که پیش از این‌ها...در سرت فکر و ذکرِ رفتن داشت

در اتاقی که روی کاشی‌هاش...پشتِ پاهات آرزو می‌کاشت

لای دیوارها چروکیدم...در نمایی که تنگ‌تر می‌شد

هر چه این دوربین جلو می‌رفت...مرگِ من هم قشنگ‌تر می‌شد

خارج از قسمتی که من باشم...در اتاقی که ضرب در مردم

نان از این سفره دور خواهد شد...ده طرف داس و یک طرف گندم

نقشِ یک مردِ مُرده در فالت...توی فنجانِ مانده در میزم

خط بکِش دورِ مردِ دیگر را...قهوه‌ات را دوباره می‌ریزم

چشم بستی به تختِ طاووسم...در اتاقی که شاه من بودم

مردِ تاوانِ اشتباهت باش...آخرین اشتباه من بودم

دردسرهای ما تفاوت داشت...من سرم گرمِ پای بستن بود

نقشه‌ها می‌کشید چشم‌هایت...چشم‌ها چشمِ دل شکستن بود

در نگاهت اتاق زندان است...این طرف سفره‌های اجباری

آن طرف در بساطِ خود خوردن...هر طرف حکمِ دیگرآزاری

غوطه‌ور در سیاهِ شب بودم...صبحِ فردای آنچه را دیدن

در خیالم نرفته برمی‌گشت...هم تو را هم مرا نبخشیدن

جای پاهای خیس از حمام...تا اتاقی که رفتنت را رفت

یک قدم مانده بود تا برگرد...یک قدم مانده تا تنت را...رفت

چشم وا کردم از تو بنوسیم...لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت...موجی از انجماد می‌آمد

رفته‌ای،کوله پشتی‌ات هم نیست...رفتی اما اتاق پابرجاست

گیرم از یادِ هردومان هم رفت...خاطراتِ چراغ پابرجاست

شاهدان حرف‌های پنهانند...آن چراغی که تا سحر می‌سوخت

گوشِ خود را به حرفِ ما می‌داد...چشمِ خود را به چشمِ ما می‌دوخت

لای در باز و سوز می‌آمد...قلبم آتشفشانی از غم بود

عقده‌ها حس و حالِ طغیان داشت...کنجِ پاگرد یک تبر هم بود

زیر پلکم تگرگ باران بود...در اتاقم که هوا ابری شد

رو به آینه حرص‌ها خوردم...کینه‌ام سینه‌ی ستبری شد

رو به برفی سپید می‌رفتم...ردِ پاهات رو به خون می‌رفت

مثل گرگی که بوی آهو را...عطرِ موهات تا جنون می‌رفت

با نگاهی دقیق می‌گشتم...هی به دنبال جای پا بودم

ذهنِ هر آنچه بود را خواندم...لای جرزِ نشانه‌ها بودم

تا نگاهی به پشتِ سر کردم...پشتِ هر جای پا درختی بود

این درختان هویتم بودند...من،تبر...انتخاب سختی بود

ترسم از مرگ بیشتر می‌شد...تا تبر روی دوش چرخاندم

هر درختی که ضربه‌ای می‌خورد...زیرِ آوارِ درد می‌ماندم

توی هر برگ،هم تو هم من بود...ساقه‌ها ساقِ پای ما بودند

آن تبر حکمِ قتلِ ما را داشت...این درختان به جای ما بودند


ترانه ای از کسری بختیاریان به نام "سقوط‌گاه"


خواننده : میلاد بابایی                           دانلود

پای هواپیما که می‌رفتی...یه لحظه برگشتی نگام کردی

گفتم بدونِ تو نمی‌تونم...من پیر می‌شم تا تو برگردی

تو می‌دونستی مردِ رویاهات...از زندگی بی تو بیزاره

دلواپست بودم ولی گفتی...هر رفتنی برگشتنی داره

چیزی نمی‌گی،استرس دارم...چیزی نمی‌گی،باز می‌ترسم

فکرِ سقوطت مثل کابوسه...چند ساله از پرواز می‌ترسم

ترسم از اینه که از دست بدم تورو...امشب هوا پَسه،این دفعه هم نرو

من هر شبو از دلهره،از درد...با فکرای مسموم می‌خوابم

تا شاید از بالا سرم رد شی...هر شب رو روی بوم می‌خوابم

اینجا یه جوری آخرِ قصه‌ست...داری عَبای مرگو می‌بوسی

تُف به تمومِ زندگی بی تو...تُف به هواپیماهای روسی

ما هردو از جنسِ زمین هستیم...دست از سرِ این آسمون بردار

اورژانس تو راهه تحمل کن...طاقت بیار خانومِ مهماندار


ترانه ای از علیرضا آذر به نام "مرداب"


خواننده : میلاد بابایی                     دانلود
دکلمه : علی آذر
پیانو : نیما علامه


(ورژن جدید آهنگ "مرداب")


حالم آرومه تو رو وقتی شبا تو خواب می‌بینم

تو رو وقتی شبا تو صورتِ مهتاب می‌بینم

حالم آرومه تو روزایی که با فکرِ تو درگیرم

یه عالم زندگی رو از خیالت قرض می‌گیرم

بدونِ تو نمیتونم،اگه با مرگ می‌خوابم

اگه تو تازه گل کردی،منم یک عمره مردابم

همه دنیا می‌دونن من و تو مالِ هم بودیم

تو عکسِ دسته جمعی هم فقط دنبالِ هم بودیم

کدوم فصلِ زمستونی تو رو از دامنِ من چید

چه بادِ بی سروپایی همه چیزو تو هم پیچید

نمی‌دونم چه آتیشی یهو تو جونِ باغ افتاد

نفهمیدم چه جوری شد،تو یک شب اتفاق افتاد

شبای بی‌صدای تو،شبای زهر نوشیمه

هنوزم قبلِ خوابیدن حواسم پیشِ گوشیمه

اگه این برکه دل‌مُرده‌ست،اگه با مرگ هم‌خوابه

تو از دنیای من دوری که خوابت مالِ مردابه


ترانه ای از میلاد بابایی به نام "بهشت من"


خواننده : میلاد بابایی                    دانلود

وقتی تو هستی کنارم...زندگیم شکلِ یه رویاست

دلخوشی اَزم دور نیست...بهشتِ من همین‌جاست

آخه تو همش باهامی...توقعام زیاده

می‌میرم وقتی که می‌گی...یه دوسِت دارمِ ساده

بی تو بودن کارِ من نیست...این‌جوری سخته همیشه

ساعتا جلو کشیدن...لعنتی رد نمی‌شه...این عقربه رد نمی‌شه

همه دنیا خوب می‌دونن...من و تو مالِ هم هستیم

از هم جدا نمی‌شیم...واسه عهدی که بستیم

حتی اینو هم می‌دونن...که اگه یه روز نباشی

خودمو می‌کُشم اما...نمی‌ذارم که تنها شی

چقدر خوبه با تو بودن...چقدر خوبه تو رو دارم

کنارِ تو شبای سختو...چقدر آسون پشتِ سر می‌ذارم

اگه یک روز تو نباشی...باورش بَرام خیلی سخته

تحمل می‌کنم اما...این مرد خیلی سرسخته


ترانه ای از علیرضا آذر به نام "مرداب"


خواننده : میلاد بابایی                 دانلود

حالم آرومه تو رو وقتی...شبا تو خواب می بینم

تو رو وقتی شبا...تو صورتِ مهتاب می بینم

حالم آرومه تو روزایی...که با فکرِ تو درگیرم

یه عالم زندگی رو...از خیالت پس می گیرم

بدونِ تو نمی تونم...اگه با مرگ می خوابم

اگه تو تازه گل کردی...منم یک عمره مردابم

همه دنیا می دونن...من و تو مال هم بودیم

تو عکسِ دسته جمعی هم...فقط دنبال هم بودیم

کدوم فصلِ زمستونی...تو رو از دامنِ من چید

چه بادِ بی سر و پایی...همه چیزو تو هم پیچید

نمی دونم چه آتیشی...یهو تو جونِ باد افتاد

نفهمیدم چه جوری شد...تو یک شب اتفاق افتاد

شبای بی صدای تو...شبای زهر نوشیمه

هنوزم قبلِ خوابیدن...حواسم پیشِ گوشیمه

اگه این برکه دلمرده ست...اگه با مرگ همخوابه

تو از دنیای من دوری...که خوابت مالِ مردابه

شعر و دکلمه ای فوق العاده زیبا از علیرضا آذر به نام "عشق"


دکلمه ای فوق العاده زیبا و احساسی با صدای گرم استاد علی آذر که در روز تولدشون تقدیم ما کردن.این شعر یکی از اشعار کتاب "اسمش همین است" می باشد.امیدوارم لذت ببرید.

دکلمه : علیرضا آذر

خواننده  همخوان: میلاد بابایی                   

تنظیم : علی تیرداد و میلاد بابایی

...

              دانلود 


لهجه ات را غلاف کن اِی عشق...زخمی ام از زبانِ نوک تیزت

شمسِ مولای بی کسی ها باش...بی خیالِ شکوهِ تبریزت

مثنوی زخم های تدریجی است...مرگ آرام در تحملِ بستر

مثل ققنوسِ شمس برگشتن...در مسیحای سردِ خاکستر

دستهایم به کارِ کشتنمند...این جنایت به پاس بودن هاست

شهرِ بی شعر نوش جان شما...شاعر اینجا جنازه ای تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم...تا نگاهم به ماه برگردد

می فروشم خدای نورم را...روزگار سیاه برگردد

بیت،من را گرفته از خویشم...اولم شعر بوده،عشق آخر

عشق یعنی تمام آدم ها...عشق یعنی علیرضا آذر

عشق اما نهایتی مجهول..بی حضورش اگرچه شب عالی ست

در تنِ فکرهای هر شبه ام...باز هم جای خالی اش خالی ست

پشت ذهنم دهانِ سوراخی...به خیالِ کلید وا مانده

یا کلیدی به فکر سوراخی...توی جیبِ جلیقه جا مانده

آنورِ قفل های تکراری...می پذیرم عمیقِ چاهم را

دوزخَت از بهشت آبی تر...می کِشم وزنه ی گناهم را

چشم هایت کنار ماشین ها...زیر پاهای شهر جان بدهند

عابرین شلوغِ بی سر و ته...رد شوند و سری تکان بدهند

جفت گیری گاو آدم ها...پای تابوتِ کرکسی مُرده

ماهیانی که دیر فهمیدند...کوسه از رنج بی کسی مُرده

باز روزی شریک جرمت را...توی تار عنکبوت می بینی

دست و پای ظریفِ جفتت را...روی میزِ نهار می چینی

توی بشقاب های مهمان ها...تکه های غرورِ خون بارت

زیر چشمی تعارفی بزنی...به لب و لوچه ی پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را...به سگ هرزه ای نشان بدهی

استخوان را به نیش خود بکِشی...رو به خود دُمی تکان بدهی

بعد از عمری خرِ خودت باشی...یک نفر گردنِ کلفتت را

مفتِ دریا به تخمِ ماهی ها...یک نفر در طویله جفتت را

از دهان تو خسته تر باشم...زیر فحش تو جان به جان بدهم

زیر فحشِ تو خوار مادر را...به دَرَک،روی خوش نشان بدهم

عشق یعنی علاجِ واقعه ای...قبل از  افتاد و بعد از افتادن

عشق یعنی که نامه ای خوش خط...به زنِ هیتلر فرستادن

و بگویی که عاشقش هستی...بچه ها هم تفنگ می گیرند

عشق یعنی به تخمِ ماهی ها...که هزاران نهنگ می میرند

غرق در انتهای یک باور...در تمنای صیدِ مروارید

زیر آبی و غافل از این که...بچه میگو به هیکلت می رید

بی نفَس از فشارِ یک پوچی...در سراشیبِ تن پس از سیگار

زیر لب آرزو کنی هر شب...دست از این مردِ بی پدر بردار

مثل کبریتِ بی خطر باشی...هیزمی از تو گر نگیرد،بعد

مثل آتشفشانِ سردی که...برف را ساده می پذیرد،بعد

عشق یعنی بغل کنم زن را...فکر زن جای دیگری باشد

عشق یعنی زنی بغل کُندَم...فکر من جای دیگری باشد

جانِ این ایستگاه متروکه...زنده کن لاشه ی قطارم را

هیچ عشقی به مقصدم نرسید...پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکِش که منتظرند...بمب هایی که در مدارِ منند

رو به صفری که می رسد بشمار...لحظه در لحظه انتظارم را

تشنه ی قطره های خون آبم...در تکاپوی مرگِ من بودی

نوش جان کن مرا،حلالِ تواَم...سر بکش موجِ انفجارم را

تیک تاکِ تمامِ ساعت ها...تاک تیکِ دقیق مرگ من است

رو به صفرِ زمان تماشا کن...حرکت ثانیه شمارم را

نه،به تقویم اعتقادی نیست...فصل فصلم به زرد معتقد است

مثل پَتیاره ای که در بستر...می فروشم تنِ بهارم را

حیف از تو که آسمانِ تو هم...سوت و کور از خسوفِ ماهی که

حیف از من غلط کنم که دگر...باز تکرارِ اشتباهی که...

عشق یعنی به تخمِ ماهی ها...آب از آبی تکان نخواهد خورد

یا به بوقِ بلندِ آدم ها...یک نفر توی آب دارد...مُرد

مثل جغرافیای نامحدود...هر زبانی شکنجه ای بلد است

مجمع الدردهای در نوسان...مثل نبضی که خطِ ممتد بست

کوچه راهم قدم قدم باشم...هیکلت توی چشم های من است

در من ابری به جوش می آید...از بهاری که پشتِ پیرهن است

من مسلمانم و نمازم را...در کلیسای داغِ اندامت

مسخِ ناقوس های آویزان...گوژپشتم که در نوتردامت

پوزخندی،تمسخری لطفا...یک بغل حبه قند کم دارم

باغ من از گیاه تکمیل است...لاله ای از هلند کم دارم

کوه و دریای نور یک عمر است...پشتِ یک سینه بند بیدارند

صف به صف نطفه های بودایی...زیر پوتین چرمِ افشارند

حرف های نگفته ای دارد...این مُهاراجه اسبِ ابلیس است

پیرمردی که با شب ادراری...تخت طاووس هر شبش خیس است

حرف های نگفته ای دارم...مثل هر آدمی که در شهر است

مردمانی عبوس در بن بست...اجتماعی که با خودش قهر است

حرف های نگفته ای دارم...گوش هایی که سوت از سیلی

مونگولانی که شعر می فهمید...چرخه ی ازدواجِ فامیلی

حرف های نگفته ای دارم...گوش خود را به چشم من بدهید

اوج،تنها ویار مردان نیست...اندکی هم به جنس زن بدهید

من کجای جهانِ من بودم...که سر و کله ی تو پیدا شد؟

عرشه را آنقدَر دعا کردم...تا خدا ناخدای دریا شد

من زبان مزخرفی دارم...واژه ها در سرم الک شده اند

شکل هایی عجیب و بی معنا...بر تنم با کلنگ حک شده اند

عشق یعنی تو را کسی از دور...به خیابانِ بی کسی بکِشد

مثل دستی که حجمِ مردن را...شکل یک بوته اطلسی بکِشد

عشق من را دوباره بازی داد...سینه ام در مُحاقِ زندان است

توی چشمم شیار ناخن هاست...بر تنم زخم دندان است

در سرم رد پای اقیانوس...مرغ های سفید ماهیگیر

سینه ام داغِ کهنه ای اما...قلبم اندازه ی بیابان است

ناامید از تمامِ داروها...ناامید از دعای هر ساعت

چشمم اما خلاف پاهایم...رو به دروازه ی خراسان است

حس یک ماهِ مُرده را دارم...توی تابوت خیسِ دریاچه

چهره ی تکه های مواجم...زیر انگشت های باران است

آه سرها که در گریبانید...آسمان سرخ و برف می بارد

اسکلت باغ ها بلور آجین...های بگشای در زمستان است

گورخر ها دوباره زندانی...کره خرها دوباره زندان بان

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق...هرزه است این جهانِ بی تنبان

ترانه ای از علیرضا آذر به نام "تردید"


خواننده : میلاد بابایی         دانلود (لینک تصحیح شد)

وقتی که حرفامو نمی فهمی...تردید چشمامو نمی بینی

دستات تو دستِ مرده ی من نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

حالا که از من فاصله داری...می ری که دست از عشق برداری

فرصت برای زنده موندن نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

کاری به کار هم نداریم و...هر لحظه رو سرگرمِ کاریم و

این خونه دیگه گرم و روشن نیست...

راتو برو این عشق بیماره...از نصفه ها تنهات می ذاره

هیشکی شبیه غربت من نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

کنج قفس یک لحظه یا یک سال...مرگه تَهِش با ما یا بی ما

راهی برای پر کشیدن نیست...چیزی واسه از دست دادن نیست

درباره وبلاگ

1-این وبلاگ برای علاقه‌مندان به شعر و ترانه می‌باشد.
2-نظراتی که شامل توهین باشند حذف خواهند شد.
3-نظراتی که بدون درج اسم و ثبت ایمیل باشند حذف خواهند شد.
4-پیشنهاد یا انتقاد خود را به صندوق پیام ارسال نمایید.
مدیر وبلاگ : admin

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان