تبلیغات
بهترین ها - مطالب ابر جرقه های ذهنی
بهترین ها
هوا را از من بگیر،خنده ات را نه

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

"تو رو دوس دارم عزیزم"



مثل  بوییدن یک گل

مثل یک هوای برفی

مثل حس بوسه بارون

تو رو دوس دارم عزیزم



مثل خنده از ته دل

مثل احساس رسیدن

مثل بارون تو خیابون

تو رو دوس دارم عزیزم



واسه فردایی که با ماست

واسه دنیایی که ساختی

واسه بودن تو دلِ رنج

تو رو دوس دارم عزیزم



با تو بودن مثل یک خواب

مثل یک شادی بی‌حد

مثل پیدا شدن گنج

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل یک مسافری که

می‌ره عشقش رو ببینه

مثل خنده وسط اشک

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل عاشق،مثل معشوق

گفتن دوستت دارم‌ها

مثل لذت وسط رشک

تو رو دوس دارم عزیزم

...

مثل فریاد بعدِ شادی

مثل بالا بردن جام

مثل عشق کودکانه

تو رو دوس دارم عزیزم


علی ذریعه

"حال خونه"


حال من و خونه...تو این شبا خونه

بی‌تو دیگه از من...چیزی نمی‌مونه

گفتی که مهمونی...نمی‌تونی نمی‌مونی

از حال این خونه...چیزی نمی‌دونی

وقتی که تو رفتی...دنیا برام بد شد

موندم تو این مرداب...آب از سرم رد شد

من غرق این مرداب...تو محو اقیانوس

تو طرحی از رویا...من شرحی از کابوس

رویای من شد...خواب تو رو دیدن

از ترس بیداری...هر خوابو ترسیدن

از چشمت افتادم...دستاتو دزدیدن

این کوچه‌ها هرشب...بوی تو رو می‌دن

امیر مخیر

"رها شو از بگو مگو"


تنها رفیق تو دروغ...تنها جسارت تو اشک

از غربتت چیزی نگو...

درمانده در هر ثانیه...دل‌خسته از غوغای روز

رها شو از بگو مگو...

دنیا به کامِ تو نبود...دنیا به کامِ تو نشد

بیا به چیزی دل نبند...

سهمی از این دنیا نخوا...شانست رو امتحان نکن

دوری کن از بگو بخند...

از پا درت میارن این...شکنجه‌های عاطفی

هیچ‌کس نمی‌فهمه تو رو...

از این دقیقه‌ها به بعد...یک یا دو ماهه زندگی

رازت رو مخفی کن برو...

علی ذریعه

"این خونه دلگیره"


ترانه : علی ذریعه

این خونه دلگیره وقتی با هم قهریم

وقتی همیشه ما تو عشق بی‌رحمیم

از سر صبح تا شب این خونه غمگینه

نگاه که می‌دزدیم،پنجره می‌بینه

نه عزت نفسی،نه خویشتن‌داری

ما پا به پای هم به هم بدی کردیم

این خونه دلگیره وقتی که ما سردیم

ما در کنار هم نمونه‌ی دردیم

شبا رو من خوابم،همش تو بیداری

هر روز غرقیم تو سیل خودآزاری

به حرمت دیوار،به حرمت خونه

جدا بشیم خوبه،خدا می‌دونه

حتی بخوای جشنِ طلاق می‌گیریم

با خنده آغاز و با خنده می‌میریم

"خاطرات مرده"


ترانه : پژمان


وقتی آسمون سیاه پوش میشه

خاطرات مرده باز زنده میشن

از تو گور حافظم بیرون میان

می شینن درست جلوی چشم من

دستی از تو آینه ی کنج اتاق

منو این خاطره ها رو می بره

منو می بره توی گذشته هام

روزایی که رفتنو نمی گذره

منو یه اتاق تاریک و کوچیک

که شبیه به یک آسانسوره

انقده بالا و پایین می بره

که همین آلانه سیمش ببره

دورم از ساعتای کوک شده ی

روی لحظه ی همین الان پره

خودم از دست خودم خسته میشه

پا به پای خاطرات سر می خوره

میره تا دوباره آروم بگیره

کنج ذهن گیج و آشفته ی تو

تویی که رو قبر من نشستیو

باز داری مرور می کنی منو

"همه دیوونن"


با یه عینکِ مدل ویسکونتی...داری دنیا رو تماشا می‌کنی

تو میون کلاسیک و پست مدرن...داری زندگی رو حاشا می‌کنی

همه‌ی فیلمای خوبو از بَری...روزاتو با موسیقی پُر می‌کنی

به تو مربوط نمی‌شه قیمت نون...تبلتِ ال‌جی خوبه یا که سونی؟!

روزا خوابی و شبا دلگیری...دلخوری از آفتاب و طبیعتش

چرا وقتی چشاتو وا می‌کنی...بد می‌شه واست شب و موهبتش؟!

یه تفکر پُرِ از تراژدی...زندگی فقط پُر از تلخی و غم

یه جوونی و سری پُر سودا...تو جوونی ولی با منطقِ کم

تو داری گذشته می‌سازی رفیق...زندگی فقط همین امروزه

توی آینده چشاتو وا کنی...می‌بینی گذشته‌هات پُر سوزه

پیِ درس و مشق نمی‌ری چون که تو...عالم دهری و همه دیوونن

هر کی حرفی می‌زنه گور باباش...تو هنوزم زنده‌ای،همه می‌دونن!

علی ذریعه

"مرد خوشبخت"


من با تو خوشبختم ... حتی اگه نیستی
قلبم هنوز اینجاست ...ا اینجا مگه نیستی؟
من با تو خوشبختم ... حتی اگه دوری
من با تو خوشبختم ... یک جور ناجوری
من با تو خوشبختم ...حتی اگه دستام ... از بوی تو کم شد
حتی اگه حرفام ... چند شعر بی وزنو ... چند خط مبهم شد
سهم من از تو ... این آلبوم عکسا
این دفتر شعر و ... یک عالمه رویا
دست خودم نیست ... من دیگه خوشبختم
من مرد خوشبخت ... این دوره ی سختم
دست خودم نیست ... حتی تو هم کاری نمی تونی
من دیگه خوشبختم ... حتی اگه با من نمی مونی

امیر مخیر

"تعبیر کابوس"


تعبیر این کابوس‌ها بد بود
قلبت واسه این کار نیت داشت
تو زندگی هر کی رو می‌دیدی
بر من یه جوری اولویت داشت
تعبیر این کابوس‌ها بد بود
تو بی‌هوا قصد سفر کردی
سرچشمه‌ی آرامشت کی شد
که پیشم احساس خطر کردی
من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم
این‌قدر ساده از جلوم رد شه
فعلم از اول شخص جمع بازم
تبدیل به اول شخص مفرد شه
یک روزهایی ماه من بودی
این روزها رو به کی می‌تابی
دیروز من هر روز نو میشه
مثل همین ساعت دیواری
تعبیر این کابوس‌ها بد بود
تو با من از این بدترم می‌شی
عمرم تمومم شه نمی‌فهمم
اون کارها رو کردی که چی شی

علیرضا

"کریسمس در تهران"

کمی دلخور شدم برفی نبارید
کمی شوکه شدم رفتی
کمی سخته برام باور کنم تنهام
توو این شبها
کمی بیشتر شدن دردام
تو آخر کارتو کردی
پریدی و بهم چیزی نگفتی
آخر سال منو با غیبتت
بد جور آشفتی
تو با غربی ترین رویا
منو شرقی ترین کابوس
تو اونجا در پناه امن نوری و
من اینجا تشنه یک جرعه فانوس
شنیدم بعد عمری تیمز یخ بسته
بازم مادرید شبو تا صبح مسته
دوباره مسکو تا زانو توی برفه
ونیز زیباتر از هر سال
هنوز هم خارج از وصفه
پاریس می سوزه از سوز کریسمس
رم افتاده به دست خدایان مقدس
تو رو اونجا تب کیک و تب کادو گرفته
من اینجامو یه دنیا درد جاتو گرفته
هوای سرد تهرانو دوباره
ترس وارونگی بر داشته
یه چند وقته سیاهی توو دل تهران و من
تخم کاشته
ترافیک ها هنوز هم کند و سنگینه
تمام شهر بی تو
هنوز مبهوت و غمگینه
هنوز هم از ولنجک تا خود بامو پیاده راه میرم
میرم بالاتر از بالا کنار ماه میشینم
یه شبهایی کنار ماه می میرم
دوباره زنده میشم
زندگی رو یاد می گیرم
به آزادی نگفتم که تو رفتی
ولی میلاد یه چیزایی رو فهمیده
دریاچه منو می بینه بی تو
به سمتم موج میده
یه چند شب پیش با گریه
براش درد دلم رو باز کردم
به کی باید بگم برای ولنتاین
من حقوقامو پس انداز کردم؟
هنوز جرات نکردم پا توی جردن بذارم
آخه کیفی که دوست داشتی
هنوز هم توو ویترین مغازه است
تو چند وقته که رفتی
ولی دردای من تازه است
برای سورتمه های عید
برای گوزن های پرنده
آخه اینجا که جا نیست
کریسمس اومده اما
توو میدون کاج حتی
چراغی روی کاج ها نیست
حال و روز منو تهران
یه چند وقته گفتنی نیست
دیگه حتی کریسمس های تهران هم دیدنی نیست

امیر مخیر

"بود و نبود"


نه دلتنگی مهم بود و نه احساسی که من داشتم

فقط از خودخوری و رنج،یه لحظه کم نمی‌ذاشتم

چه فرقی کرد وقتی که تو نه بودی نه می‌دیدی

چه فرقی کرد من مُردم،ندیدی و نرنجیدی

مهم این بود من عشقو بدونِ تو پرستیدم

مهم این بود با یادت به روزام رنگ پاشیدم

واسه آرامشِ قلبم،بدونِ تو دارم هر بار،تو ذهنم فیلم می‌سازم

تصور می‌کنم هستی،داری بَرام می‌‌خندی،چه می‌بالم به احساسم

...

حضورِ تو تو این خونه واسم همیشه کافی بود

علی ذریعه

"عیدهای بی تو"


سراغت رو از دور ترین ستاره می گیرم
برای دیدنت تمام چشمها را اجاره میگیرم
کنار من نیستی و من از تمام جهان کناره میگیرم
دوباره چشمکی بزن که من به یک اشاره میمیرم
تو را برای خلق عاشقانه ترین ترانه کم دارم
شبیه سوز نی و تار و دف چه عارفانه غم دارم
من از خدای ندیده در زمین نگارخانه مجسم دارم
به آینه رجوع کن و ببین برای گفته ام دلیل محکم دارم
قید مرا زدی و نام من کنار زندگان زمانه قید نمیشود
خنده به دام لبم با صد هزار طعمه و تزویر صید نمیشود
دور از تو مانده امو هر کس مرا تبریک عید میدهد
جشن های بی خود تقویم های بی تو که عید نمیشود

امیر مخیر

"تلخ و شیرین"


می‌دانم تلخ است
دیدن تو و خوشی‌ات
کنار دیگری
ولی به شیرینی دوباره دیدنت نمی‌رسد

امیر مخیر

"فراموشم کنی باید"


هنوز سرگرم پاییزم منِ مغرور احساسی

تو بی من تو کدوم شهر و کدوم جاده پلاسی؟

چقدر ساده بهم گفتی "فراموشم کنی باید"

مگه می‌شه؟! تو چشماتو نمی‌شناسی؟!

مگه می‌شه از اون چشمای پر نورت جدا بود

نه می‌شه پرستیدت نه می‌شه با خدا بود

دل ساده‌ام چقدر ساده تو دستای تو افتاد

دلی که از همیشه تا همیشه با خدا بود

من اینجام و تو اونجایی به فکر مرگ ما نیستی؟!

همه جا خاطراتت هست خودت اما چرا نیستی؟!

همه دنیا رو من شکل تو می‌بینم کجا نیستی؟!

دارم شک می‌کنم کم کم ببینم تو خدا نیستی؟!

امیر مخیر

"زندگی با مرگ"


توو رویاهات برای من همیشه مرگو میخواستی
ببین راستی همون شد که تو می خواستی
نترس این زندگی بی تو واسم از مرگ کم نیست
ببین حالی که من دارم توو روح مرگ هم نیست
تنم تب لرزو عادت میکنه هرشب
توو متن خیس هر بارون
یه شب زیر همین بارون
تموم قلبو خالی میکنم از خون
من از دستای نا پاک تو میترسم
من از دستای بی باک تو میترسم
همون دستی که بی ترسی
با همه همدست میشه
همون دستی که آغوش
مومنای بت پرست میشه
من از دستی که روزی
زندگیمو دست انداخت میترسم
من از دستی که این گورو برای من
با دستای خودم ساخت میترسم

امیر مخیر

"چند شبه"


چند شبه رفتی و
چشم من گریه لازم شده
پشت چشمای من
طرحی از گریه قایم شده
چند شبه جای تو عکس تو
توی این خونه حاکم شده
با خودم میگم این چند شبا
ای خدا آخه من چم شده؟
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه قبله مو
سمت این جاده کج می کنم
از خودم از خدا شاکی ام
چند شبه با کی لج میکنم؟
چند شبه با سکوتم
هم زمینو هم زمانو فلج می کنم
دور عکست برعکس میچرخمو
تقلیدی از حج میکنم
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه کافه ها کوچه ها
کودتا میکنند
نیستی و
نیمکتا انقلابی به پا می کنند
چند شبه بارونا پشت هم
شهرو دریا می کنند
چند شبه سایه ها
زندگیمو صدا میکنند
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه قد آغوش تو
گریه داره دلم
زندگیمو بدم پای تو
بازم بدهکاره دلم
چند شبه بی تو
با عکس تو دلخوشم
پیش عکست
چند شبه این دلو میکشم
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده

امیر مخیر

"رویاتو باور می‌کنم"


ترانه : امیر

رویاتو باور می کنم
وقتی که تنها با منی
این "منِ" بی "تو" مانده را
معجزه ی "ما" شدنی

رویای تو بغض منو
تا مرز گریه می بره
ببین که دست من و تو
از اشک های هم تره

بیداریم کابوس و من
دل خوش به خواب می شوم
وقتی به دریا راه نیست
غرقِ سراب می شوم

آزادی از بند تن و
برهنگی تن پوش توست
امشب ببین موج تنم
در ساحلِ آغوش توست

دستامو می گیری که باز
لبریزِ خواهشم کنی
آهسته خوابم می بره
وقتی نوازشم کنی

بیداریم کابوس و من
دل خوش به خواب می شوم
وقتی به دریا راه نیست
غرقِ سراب می شوم

"روزه‌ی سکوت"


از ذوق و شوق بغض هایی که در به در گلوی انتظار من شده اند
تا رنج هایی که بی تو با خودم
هر شب به پرسه گاه شب می کشم
در امتداد هفته ها و فصل هایی که به فقدان تو دچار شده اند
روزه میگیرم از سکوت
در حجم نبودن هایت
در تقویم تنهایی
و تا تو میرسی
پروژه سکوت مفتضحانه شکست میخورد
یکریز و نا خود آگاه
با تو از بی خودی خودم میگویم
وفقط با لبخندی سردرگم آرام به من میگویی:
"عزیزم تو چقدر وراجی!!!!"

امیر مخیر

"انتقام"


دل تو را چه کس شکسته بود دیروز
که تو به انتقام آن دل
امروز دل مرا شکستی ؟!!
چشم تو را چه کس به گریه داده بود دیروز
که از پی آن
امروز چشم مرا به گریه بستی ؟!!
دستان پاک و گرمت در باد
تنها گذاشت دیروز
که امروز
دیگر مرا نمانده هیچ دستی ؟!!
پیوند با که بسته بودی
که او گسست و رفت تنها
به کینه آن تو هم از من گسستی ؟!!
گویا شبانه هایت
شبیه چله های من بود
سرشار از اشک و مستی ؟!!
هجوم پرسه های بی سرانجام
درام عاشقانه از جنس بت پرستی
با این همه شکنجه
با این همه زخم
اما چقدر شبیهم هستی !!
او بیرحم بوده انگار
حالا که او نیست
من جای تو نشستم
تو جای او نشستی ؟!!

امیر مخیر

"نفرین خاطره"


ترانه : علی ذریعه

یک عمر پای من بمون و برو...عمری بساز و بعد خرابش کن

با خون دل بجنگ،راحت بباز ...هر چی حقیقت بود،سرابش کن

چند ساله با هم زیر یک سقفیم...ما آرزومونو یکی کردیم

چند ساله روزی چند دفعه با هم...به خاطرِ هم عشق می‌ورزیم

روزی نشد اخمات بره تو هم...روزی نشد لبخند نشه سهمم

من عشق می‌کردم از احساست...تو شعر می‌گفتی از من و قلبم

از صفر آغاز و تو صفر موندیم...این زندگی چیزی نداشت جز غم

چرخیدی و چرخوندی دنیامو...روز و شبم پُر شده از ماتم

وابستگی غوغا می‌کرد تا که...احساس،نماد زندگی باشه

به این سوال هر روزو فکر کردم...چرا جدایی آخرین راشه؟

آینده رو بی تو نمی‌شه دید...سخته که عشق از یاد من بره

بعد از تو و رفتنِ تو هر روز...کارم می‌شه نفرینِ خاطره


"سهم من"


ترانه : علی ذریعه

وقتی غم به سیم آخر می‌زد و...شب و روز با هم تفاوتی نداشت

وقتی تنهایی کنار پنجره...فرصت لبخند برای من نذاشت

وقتی حالم رو کسی نمی‌خرید...وقتی حرفم رو کسی باور نکرد

حس پاییزی سراغم رو گرفت...همه دنیام پُر شد از برگای زرد

بی‌محابا دل به دریاها زدم...خواستم رد شم از این احساسِ درد

جستجو برای عشق بی‌فایده بود...مادرم گفت علی دنبالش نگرد

من به رنجی ابدی محکومم...سهم زندگیِ من مال کی شد

این طبیعی نیست،این تبعیضِ غم...کاشکی دنیا زودتر تموم می‌شد

"سکوت"


ترانه : علی ذریعه

تا تو تماشام می‌کنی...دنیا رو حاشا می‌کنم...عشق از چشات بارون می‌شه

تا تو چشات ابری می‌شه...مثل جنوب به وقت جنگ...دنیام بمبارون می‌شه

وقتی که غصه‌هاتو از...من داری پنهون می‌کنی...احساس می‌کنم خودم

تو منو می‌شناسی ولی...هنوز نمی‌دونی که من...یکی شبیه تو شدم

غمگین‌ترین روزِ منه...وقتی سکوت می‌کنی...نزدیکمی اما چه دور

تا وقتی این حس بین ماست...نه من تواَم،نه تو منی...مقصدمون نقطه‌ی کور

با اینکه احساسِ تو رو...می‌فهمم و حس می‌کنم...اما می‌خوام خودت بگی

احساسو دستِ کم نگیر...مغلوبِ منطق نشو تا...رد شیم از این آوارگی

"بهار پاییزی"


ترانه : علی ذریعه

تو برگ‌ریزونِ پاییز...جوونه می‌زنی تا...دوباره جون بگیرم

اگه بارون و برفم...ببارن رو سر من...محاله که بمیرم

تو رو دارم همین حس...کمک می‌کنه تا من...به آینده بخندم

تو هستی زندگی هست...تو هستی تا نذاری...تو سرما یخ ببندم

تمومِ لحظه‌ها بی تو...اسیر فلسفه می‌شد...به این که من چرا هستم؟

چرا بیهوده هر روزو...بدونِ هیچ نشونه‌ای...به سر می‌برم و خستم؟

دکارت و نیچه و داروین...منو قانع نکردن تا...بدونم راز هستی رو

نه رازی و نه اون کشفش...کمک حالم نبودن تا...بفهمم راز مستی رو

تو اون نشونه بودی و...یه پاسخ به سوالاتم...به این که من چرا اینجام

تونستم با تو بشناسم...تمومِ لحظه‌هایی رو...که من پیش خودم تنهام

تو تو فصلای تقویمم...چقدر راحت دست بردی...به اعجاز تو پی بردم

تو برگ‌ریزونِ پاییزی...بهارو هدیه آوردی...به اعجاز تو پی بردم

"حیف شد"


حیف شد
تو اگر در باستان بودی
چه بتی میساختند از تو
کار و بار ونوس هم
رو به کسادی میرفت
میشد از چشم تو آتشکده ساخت
میشد از باغ معلق حرف نزد
با تو میشد جنگ و خشونت را از دل تاریخ گرفت
حیف شد
شکسپیر بی خبر بود
از تو میشد که نمایشنامه نوشت
روی سن رفت و تو را آه کشید
در رثای تو به آواز رسید
وای چه بد شد لئوناردو
خنده معجز لبهای تو را هیچ ندید
میکل آنژ از پس تندیس تو بر می آمد؟
نمیدانم شاید
حیف شد
نیوتون وقتی که نبودی
جاذبه را به زمین نسبت داد
بتهوون راز مخوف ریتم آهنگ قدم های تو را درک نکرد
لااقل کاش ذولامارتین به تو دل می بست
بی گمان لورکا با دیدن تو شاعر تر بود
گوته در شرح اندوه تو جان می داد
کافکا مسخ تو میشد در خواب
مارکز از قصه تنهایی صدساله خود حرف نمیزد
اگر از معصومیت تنهایی دستت بو می برد
حافظ از حافظه میرفت اگر غزل چشم تو دیوان میشد
حیف شد
حیف شد...

امیر مخیر

"پاییز"


ترانه : پژمان

خیلی دلتنگت میشم وقتی که پاییز میشه

باز به یادت اشکای من از چشام آویز میشه

بارون پاییز دل آدمو می لرزونه

دیگه خونه واسه من مثه زندون می مونه

زیر بارون با خیابون هم مسیرم بی تو

زنده میشه خاطراتم تا بمیرم بی تو

همه ی شهر و با تو اشتباه می گیرم

مثه برگ بی درختم اخرش می میرم

هنوزم نبودنت رو نمیشه باور کنم

نمیدونم چجوری با جای خالیت سر کنم

هنوزم هر چی که از تو مونده تو این خونه

منو تا روزای با تو بودنم می کشونه

مثه پاییز شدم غرق بی برگی شدم

همه روزامو فقط تنها می مونم با خودم

ساعتم خوابیده روی لحظه ی رفتن تو

دیگه خیلی دیر شده واسه برگشتن تو

"ده سال"


ترانه : علی ذریعه

(با احترام،این ترانه تقدیم به تمام عشق‌های نوجوانی و عاشقانی که هنوز در خیابان به دنبال یک معجزه هستند)

فک کن یه روز یه جایی باز...چشمم به چشمت بخوره...ده سال برمی‌گردم عقب

تو رو نمی‌دونم ولی...من باز عاشقت می‌شم...بازم می‌سوزم توی تب

ده سال که برگردم عقب...برای من می‌خندی و...برای تو غش می‌کنم

چه حس خوبیه که من..هم واسه تو می‌میرم و...هم می‌میرم واسه خودم

پیاده‌رو سنگرمون...از هر چی ترس و دلهره...به ریشِ هر کی خندیدیم

وقتی مامان می‌گفت نرو...وقتی بابا پول نمی‌داد...هیچ‌کدومو نفهمیدیم

ده سالِ پیش همین روزا...عصیان،کسب و کارمون...طغیان،راه و رسممون

بعدِ یه عمری یادته...گفتم بهِت بمون نرو...گفتی بهِم نرو بمون

جدایی کارمونو ساخت...بابا دلش خنک شد و...دیگه با من کاری نداشت

مامان واسم دعا می‌خوند...چه آشِ پشتِ پایی پخت...حرفی برای من نذاشت

فک کن یه روز یه جایی باز...بشه باز عاشقت بشم...رازمو پنهون می‌کنم

بر حسبِ اتفاقی نیست...چشمم به چشمت بخوره...تموم بشه تحملم

"پاییز"


ترانه : علی ذریعه

بارون و باد منتظرن...وقتی که دلتنگ تواَم...آوار شَن روی سرم

نبودنت باعث شده...از ترس خاطراتمون...تو این هوا بیرون نرَم

ابری می‌شم با آسمون...دلتنگ دیدارتم و...عکساتو هی چک می‌کنم

چالِ رو گونه‌های تو...چالش‌برانگیزه بَرام...به خنده‌هات فک می‌کنم

وقتی می‌رم تو فکر تو...با تو توی خیابونا...دستامو قسمت می‌کنم

چشمامو می‌بندم و تو...نزدیک‌تر می‌شی به من...لب‌هامو قسمت می‌کنم

رویا می‌‌بافم تو اتاق...تو رو تصور می‌کنم...بازم یه چیزایی کمه

چشمامو باز می‌کنم و...اشکم وکیل مدافعه...به عشقی که تو دلمه

از ترسِ خاطراتمون...بیرون نمی‌رم اما باز...این خونه تو چنگِ توئه

خونه و بیرون نداره...پاییز هر وقت که بیاد...این دل چه دلتنگِ توئه

"روزهای مدرسه"


من همان پسرک شاد روزهای مدرسه ام
همان که یادت نیست
همان که سادگی دستهای سردش را
به گرمی دستهای کوچت سپرد
در روزگاری که همدست شدن جرم بود

بگذریم...
این روزها لابد تو هم چند سالی بزرگ شده ای
همتای بی کسی چند ساله من
سن تو هم از مدرسه گذشته است اما
پاییز که میشود
به رسم عادت چند ساله
سر راه مدرسه کودکیت دوباره سبز میشوم...

امیر مخیر

"شاعر"


یک شب بدون آنکه بفهمی
بدون اینکه بفهمم
در خوشی خواب تو خواهم مرد
و شعر های ناتمام من
اگرچه قلب تو را نرم نکرد
خدا کند
اجاق شب نشینی درویش را
برای ساعتی گرم کند

امیر مخیر

"راننده تاکسی"


ترانه : میلاد نمکیان

از صُب تا شب با پیکانم دارم مسافر می‌زنم

 واسه رفاهِ بچه‌هام تا بوقِ سگ جون می‌کنم

 فقط واسه یه لقمه نون تو دلِ هر شیری می‌رم

 وای از روزی که حقمو یه خورده بیشتر بگیرم

 نصفِ پولی که کاسبم خرجِ اَبو قراضمه

 تقویمِ هر ساله‌ی من پُر از روزای ماتمه

 چن وقته که توی اتاق نمی‌خوابم پیشِ زنم

 گاهی خودم یادم می‌ره به عشقِ کی جون می‌کَنم

 براش یه آرزو می‌شه رو هر چی که دست می‌ذاره

 طفلکی حق داره ولی کفرِ منو در میاره

 دخترم خواستگار داره وقتِ شوهر کردنشه

 اما نمی‌دونم هنوز فردا قراره چی بشه

 افتاده روی دوشِ من کُلِ فشار زندگی

 اینجا برایِ شوفرا انصاف نداره زندگی

"ققنوس"


ترانه : امیر مخیر

قیامت پیش پای تو کنار جاده رخ داده

دوباره نبض تنهاییم رو دور تند افتاده

هوا بارونیه اما سکوتت بوی باروت میده

یکی همشکل تو انگار کنار خونمون تابوت چیده

سکوتت گفت میری صدات میگفت هستی

تو که دست دروغو هم دیگه از پشت بستی

دارم گم میشم از راهت داری با کی یکی میشی

ببین من که کم آوردم تو هم لابد یه چی میشی

دارم میسوزم از رویات توو این تقویم پر کابوس

نمیمونی و میمونه یه خاکستر از این ققنوس

 
  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
 

درباره وبلاگ

1-این وبلاگ برای علاقه‌مندان به شعر و ترانه می‌باشد.
2-نظراتی که شامل توهین باشند حذف خواهند شد.
3-نظراتی که بدون درج اسم و ثبت ایمیل باشند حذف خواهند شد.
4-پیشنهاد یا انتقاد خود را به صندوق پیام ارسال نمایید.
مدیر وبلاگ : admin

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان