تبلیغات
بهترین ها - مطالب ابر امیر مخیر
بهترین ها
هوا را از من بگیر،خنده ات را نه

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

"مرد خوشبخت"


من با تو خوشبختم ... حتی اگه نیستی
قلبم هنوز اینجاست ...ا اینجا مگه نیستی؟
من با تو خوشبختم ... حتی اگه دوری
من با تو خوشبختم ... یک جور ناجوری
من با تو خوشبختم ...حتی اگه دستام ... از بوی تو کم شد
حتی اگه حرفام ... چند شعر بی وزنو ... چند خط مبهم شد
سهم من از تو ... این آلبوم عکسا
این دفتر شعر و ... یک عالمه رویا
دست خودم نیست ... من دیگه خوشبختم
من مرد خوشبخت ... این دوره ی سختم
دست خودم نیست ... حتی تو هم کاری نمی تونی
من دیگه خوشبختم ... حتی اگه با من نمی مونی

امیر مخیر

"کریسمس در تهران"

کمی دلخور شدم برفی نبارید
کمی شوکه شدم رفتی
کمی سخته برام باور کنم تنهام
توو این شبها
کمی بیشتر شدن دردام
تو آخر کارتو کردی
پریدی و بهم چیزی نگفتی
آخر سال منو با غیبتت
بد جور آشفتی
تو با غربی ترین رویا
منو شرقی ترین کابوس
تو اونجا در پناه امن نوری و
من اینجا تشنه یک جرعه فانوس
شنیدم بعد عمری تیمز یخ بسته
بازم مادرید شبو تا صبح مسته
دوباره مسکو تا زانو توی برفه
ونیز زیباتر از هر سال
هنوز هم خارج از وصفه
پاریس می سوزه از سوز کریسمس
رم افتاده به دست خدایان مقدس
تو رو اونجا تب کیک و تب کادو گرفته
من اینجامو یه دنیا درد جاتو گرفته
هوای سرد تهرانو دوباره
ترس وارونگی بر داشته
یه چند وقته سیاهی توو دل تهران و من
تخم کاشته
ترافیک ها هنوز هم کند و سنگینه
تمام شهر بی تو
هنوز مبهوت و غمگینه
هنوز هم از ولنجک تا خود بامو پیاده راه میرم
میرم بالاتر از بالا کنار ماه میشینم
یه شبهایی کنار ماه می میرم
دوباره زنده میشم
زندگی رو یاد می گیرم
به آزادی نگفتم که تو رفتی
ولی میلاد یه چیزایی رو فهمیده
دریاچه منو می بینه بی تو
به سمتم موج میده
یه چند شب پیش با گریه
براش درد دلم رو باز کردم
به کی باید بگم برای ولنتاین
من حقوقامو پس انداز کردم؟
هنوز جرات نکردم پا توی جردن بذارم
آخه کیفی که دوست داشتی
هنوز هم توو ویترین مغازه است
تو چند وقته که رفتی
ولی دردای من تازه است
برای سورتمه های عید
برای گوزن های پرنده
آخه اینجا که جا نیست
کریسمس اومده اما
توو میدون کاج حتی
چراغی روی کاج ها نیست
حال و روز منو تهران
یه چند وقته گفتنی نیست
دیگه حتی کریسمس های تهران هم دیدنی نیست

امیر مخیر

"عیدهای بی تو"


سراغت رو از دور ترین ستاره می گیرم
برای دیدنت تمام چشمها را اجاره میگیرم
کنار من نیستی و من از تمام جهان کناره میگیرم
دوباره چشمکی بزن که من به یک اشاره میمیرم
تو را برای خلق عاشقانه ترین ترانه کم دارم
شبیه سوز نی و تار و دف چه عارفانه غم دارم
من از خدای ندیده در زمین نگارخانه مجسم دارم
به آینه رجوع کن و ببین برای گفته ام دلیل محکم دارم
قید مرا زدی و نام من کنار زندگان زمانه قید نمیشود
خنده به دام لبم با صد هزار طعمه و تزویر صید نمیشود
دور از تو مانده امو هر کس مرا تبریک عید میدهد
جشن های بی خود تقویم های بی تو که عید نمیشود

امیر مخیر

"تلخ و شیرین"


می‌دانم تلخ است
دیدن تو و خوشی‌ات
کنار دیگری
ولی به شیرینی دوباره دیدنت نمی‌رسد

امیر مخیر

"فراموشم کنی باید"


هنوز سرگرم پاییزم منِ مغرور احساسی

تو بی من تو کدوم شهر و کدوم جاده پلاسی؟

چقدر ساده بهم گفتی "فراموشم کنی باید"

مگه می‌شه؟! تو چشماتو نمی‌شناسی؟!

مگه می‌شه از اون چشمای پر نورت جدا بود

نه می‌شه پرستیدت نه می‌شه با خدا بود

دل ساده‌ام چقدر ساده تو دستای تو افتاد

دلی که از همیشه تا همیشه با خدا بود

من اینجام و تو اونجایی به فکر مرگ ما نیستی؟!

همه جا خاطراتت هست خودت اما چرا نیستی؟!

همه دنیا رو من شکل تو می‌بینم کجا نیستی؟!

دارم شک می‌کنم کم کم ببینم تو خدا نیستی؟!

امیر مخیر

"زندگی با مرگ"


توو رویاهات برای من همیشه مرگو میخواستی
ببین راستی همون شد که تو می خواستی
نترس این زندگی بی تو واسم از مرگ کم نیست
ببین حالی که من دارم توو روح مرگ هم نیست
تنم تب لرزو عادت میکنه هرشب
توو متن خیس هر بارون
یه شب زیر همین بارون
تموم قلبو خالی میکنم از خون
من از دستای نا پاک تو میترسم
من از دستای بی باک تو میترسم
همون دستی که بی ترسی
با همه همدست میشه
همون دستی که آغوش
مومنای بت پرست میشه
من از دستی که روزی
زندگیمو دست انداخت میترسم
من از دستی که این گورو برای من
با دستای خودم ساخت میترسم

امیر مخیر

"چند شبه"


چند شبه رفتی و
چشم من گریه لازم شده
پشت چشمای من
طرحی از گریه قایم شده
چند شبه جای تو عکس تو
توی این خونه حاکم شده
با خودم میگم این چند شبا
ای خدا آخه من چم شده؟
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه قبله مو
سمت این جاده کج می کنم
از خودم از خدا شاکی ام
چند شبه با کی لج میکنم؟
چند شبه با سکوتم
هم زمینو هم زمانو فلج می کنم
دور عکست برعکس میچرخمو
تقلیدی از حج میکنم
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه کافه ها کوچه ها
کودتا میکنند
نیستی و
نیمکتا انقلابی به پا می کنند
چند شبه بارونا پشت هم
شهرو دریا می کنند
چند شبه سایه ها
زندگیمو صدا میکنند
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده
چند شبه قد آغوش تو
گریه داره دلم
زندگیمو بدم پای تو
بازم بدهکاره دلم
چند شبه بی تو
با عکس تو دلخوشم
پیش عکست
چند شبه این دلو میکشم
چند شبه سال من بی تو نفرین شده
چند شبه حال من زندگیم این شده

امیر مخیر

"روزه‌ی سکوت"


از ذوق و شوق بغض هایی که در به در گلوی انتظار من شده اند
تا رنج هایی که بی تو با خودم
هر شب به پرسه گاه شب می کشم
در امتداد هفته ها و فصل هایی که به فقدان تو دچار شده اند
روزه میگیرم از سکوت
در حجم نبودن هایت
در تقویم تنهایی
و تا تو میرسی
پروژه سکوت مفتضحانه شکست میخورد
یکریز و نا خود آگاه
با تو از بی خودی خودم میگویم
وفقط با لبخندی سردرگم آرام به من میگویی:
"عزیزم تو چقدر وراجی!!!!"

امیر مخیر

"انتقام"


دل تو را چه کس شکسته بود دیروز
که تو به انتقام آن دل
امروز دل مرا شکستی ؟!!
چشم تو را چه کس به گریه داده بود دیروز
که از پی آن
امروز چشم مرا به گریه بستی ؟!!
دستان پاک و گرمت در باد
تنها گذاشت دیروز
که امروز
دیگر مرا نمانده هیچ دستی ؟!!
پیوند با که بسته بودی
که او گسست و رفت تنها
به کینه آن تو هم از من گسستی ؟!!
گویا شبانه هایت
شبیه چله های من بود
سرشار از اشک و مستی ؟!!
هجوم پرسه های بی سرانجام
درام عاشقانه از جنس بت پرستی
با این همه شکنجه
با این همه زخم
اما چقدر شبیهم هستی !!
او بیرحم بوده انگار
حالا که او نیست
من جای تو نشستم
تو جای او نشستی ؟!!

امیر مخیر

"حیف شد"


حیف شد
تو اگر در باستان بودی
چه بتی میساختند از تو
کار و بار ونوس هم
رو به کسادی میرفت
میشد از چشم تو آتشکده ساخت
میشد از باغ معلق حرف نزد
با تو میشد جنگ و خشونت را از دل تاریخ گرفت
حیف شد
شکسپیر بی خبر بود
از تو میشد که نمایشنامه نوشت
روی سن رفت و تو را آه کشید
در رثای تو به آواز رسید
وای چه بد شد لئوناردو
خنده معجز لبهای تو را هیچ ندید
میکل آنژ از پس تندیس تو بر می آمد؟
نمیدانم شاید
حیف شد
نیوتون وقتی که نبودی
جاذبه را به زمین نسبت داد
بتهوون راز مخوف ریتم آهنگ قدم های تو را درک نکرد
لااقل کاش ذولامارتین به تو دل می بست
بی گمان لورکا با دیدن تو شاعر تر بود
گوته در شرح اندوه تو جان می داد
کافکا مسخ تو میشد در خواب
مارکز از قصه تنهایی صدساله خود حرف نمیزد
اگر از معصومیت تنهایی دستت بو می برد
حافظ از حافظه میرفت اگر غزل چشم تو دیوان میشد
حیف شد
حیف شد...

امیر مخیر

"روزهای مدرسه"


من همان پسرک شاد روزهای مدرسه ام
همان که یادت نیست
همان که سادگی دستهای سردش را
به گرمی دستهای کوچت سپرد
در روزگاری که همدست شدن جرم بود

بگذریم...
این روزها لابد تو هم چند سالی بزرگ شده ای
همتای بی کسی چند ساله من
سن تو هم از مدرسه گذشته است اما
پاییز که میشود
به رسم عادت چند ساله
سر راه مدرسه کودکیت دوباره سبز میشوم...

امیر مخیر

"شاعر"


یک شب بدون آنکه بفهمی
بدون اینکه بفهمم
در خوشی خواب تو خواهم مرد
و شعر های ناتمام من
اگرچه قلب تو را نرم نکرد
خدا کند
اجاق شب نشینی درویش را
برای ساعتی گرم کند

امیر مخیر

درباره وبلاگ

1-این وبلاگ برای علاقه‌مندان به شعر و ترانه می‌باشد.
2-نظراتی که شامل توهین باشند حذف خواهند شد.
3-نظراتی که بدون درج اسم و ثبت ایمیل باشند حذف خواهند شد.
4-پیشنهاد یا انتقاد خود را به صندوق پیام ارسال نمایید.
مدیر وبلاگ : admin

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان