تبلیغات
بهترین ها

بهترین ها

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه


دوستان عزیز،قسمت جدیدی در وبلاگ راه‌اندازی کردم به نام "دیالوگ"...در این قسمت دیالوگ‌های برخی فیلم‌های سینمایی رو قرار خواهم داد.اولین "دیالوگ" مربوط به فیلم "پرسه در مه" به کارگردانی بهرام توکلی با بازی شهاب حسینی،لیلا حاتمی و مسعود رایگان می‌باشد.امیدوارم از شنیدن این دیالوگ‌ها لذت ببرید.

نکته : این دیالوگ‌ها رو بنده تنظیم کردم.اگر کم و کسری هم بود به بزرگی خودتون ببخشید.لطفا در صورت انتشار این قطعه منبعش رو هم ذکر کنید. :))


     

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 23:24 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : هادی و مهدی خدابخش

امشب کنار تختمون تا صبح هق هق می‌کنم

سرگرمِ عکست می‌شم و از داغِ تو دق می‌کنم

قدِ تمومِ زندگیم از درد و دلشوره پُرم

نیستی و جای جفتمون تا صبح حسرت می‌خورم

امشب که با تنهاییِ این خونه خلوت می‌کنم

یا بی‌تو از پا درمیام،یا کم کم عادت می‌کنم

برگرد و مثل آینه دلواپسی‌مو گریه کن

هم بغضو تو چشام ببین،هم بی‌کسی‌مو گریه کن

از خاطراتت شب به شب این خونه رو پُر می‌کنم

به زنده بودن بعدِ تو دارم تظاهر می‌کنم

تا صبح از تو می‌گم و هر لحظه حالم بدتره

با فکرِ تو بیدارم و با گریه خوابم می‌بره

عکسِ تو رو می‌بینم و بغضت می‌پیچه تو گلوم

اون‌قدر می‌مونم به پات تا پا بگیری رو به روم

می‌میرم و این آخرِ تقدیرِ دلگیرِ تو نیست

قسمت نبوده عشق من،تقدیر تقصیرِ تو نیست


نوشته شده در دوشنبه 14 دی 1394 ساعت 05:34 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : مهدی یراحی
تنظیم : هومن نامداری

دارم از سرزمین داغ دیده‌م....از این خاکِ پُر از پرواز می‌گم

هنوزم زیر بارونِ گلوله‌س...دارم از غربتِ اهواز می‌گم

هوا هر روز بدتر،آب کمتر...تمامِ کار مردم انتظاره

مگه می‌شه نشه کاری واسش کرد...واسه خاکی که اِنقدر درد داره

آخه تا کِی واسه حالِ هوامون...قراره ردِ بارونو بگیریم

واسه آبادیِ یک جای دیگه...نباید جونِ کارونو بگیریم

تویی که عمرتو تو جنگ بودی...تو که با گازِ خردل آشنایی

خدایی این هوای غرقِ در خاک...چه فرقی می‌کنه با شیمیایی

یه شهری که طلا توی رگاشه...بذار خونِ تنش ارجِ خودش شه

یه خاکی که به دنیا نفت می‌ده...بذار چند قطره‌شم خرجِ خودش شه


عکس اختصاصی از مبعث فدایی

نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 23:15 توسط علی ذریعه نظرات |



دکلمه : علیرضا آذر
خواننده : میلاد بابایی

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشم

به سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیای خودم

قول دادم که در این شعر فقط من باشم

تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم

...

ردِ انگشتِ تو بر سینه‌ی سیب است هنوز

من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هروقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

...

قول دادم که در اندیشه‌ی خود حبس شوم

دل به بالا و بلندای خیالی ندهم

دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس

به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم

تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود برو

به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن

من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه روزخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

یا که خاکی به سرِ آینه‌ی بکر کنید

یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید

شانه بر شانه‌ی هم پشت به هم ساییدند

خرده شن‌ها صف و صف پشت هم انبوه شدند

مثل واگیرترین حادثه دورم کردند

قطعه‌های بدنم بافتی از کوه شدند

قد کشیدم،سرِ دوشم به لبِ ابر رسید

سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم

عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد

قامتش را سرِ ثوابه‌ی خود می‌بندم

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد

کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم

در دلم آهنِ تَف‌دیده‌ی بسیاری هست

وای ازآن دم که بخواهم دهنی باز کنم

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من

آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود

آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم

که برای همه‌ی دشت خطرناک شود

این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت

آنچه من خورده‌ام از حدِ خودم بیشتر است

می‌رود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند

هر کسی دورتر است،عاقبت‌اندیش‌تر است

ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد

خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم

در جهانی که پُر از فرضیه‌های شدن است

واقعا سوختم و باختم و دود شدم

آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید

آن که دائم هوسِ سوختنِ ما می‌کرد

آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید

کاش می‌آمد و از دور تماشا می‌کرد

زیر خاکسترم انگار دری باز شد و

ساقه‌ی سیب شدم،حسرتِ حوّا برخاست

سیبِ دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

گرد و خاک از لبه‌ی عِقدِ ثریا برخاست

شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین

دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن

با سکوتی که تو داری سرِ زا می‌میری

بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن

شاخه‌هایم هوسِ پنجه‌ی چیدن دارند

من درختم،تو به اندازه‌ی من انسانی

من اسیرم،تو برو شاخِ زمین را بشکن

گور بابای سر و این همه سرگردانی

منطقِ جاذبه در فلسفه‌اش پنهان بود

تا که تقدیر به دستانِ من افتاد از دست

جذبه‌ی ذهنِ زمین زیر معما می‌ماند

پاسخ از دامنِ من بود اگر کشفی هست

میوه از دامن من بود اگر روزِ هبوط

آدم از وسوسه افتاد زمین انسان شد

آه اگر سیب نبود عشق چه باید می‌کرد

من رسیدم که دل از بندِ دل آویزان شد

ردِ انگشتِ تو بر سیلیِ سیب است هنوز

من غلط کردم و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

ردِ انگشتِ خودت بود ولی ما خوردیم

شوکران از لبِ لیوانِ تو خوردن دارد

موجِ کف کرده‌ و طوفانی و بی‌ماه و نگاه

دل به این ورطه‌ی تاریک سپردن دارد

رد انگشتِ تو بر گودیِ فنجان من است

از کجا دست به آینده‌ی فالم بردی

همه دیدند که یک سیبِ معلق دارم

لعنتی پیش خودم زیر سوالم بردی

رد انگشت تو بر پیرهنِ پاره‌ی من

بر تنم جز اثرِ مرگ مگر چیزی هست

در لباسی که از این معرکه‌ها می‌گذرد

سایه‌ی بی‌سر و پایی‌ست اگر چیزی هست

رد انگشت تو بر حلق من و حلق خودت

هر دوتامان سرِ کیفیم که مرگ آمده است

کفن گرم به تن کن که در این قبرِ غریب

پیش پای من و تو باز تگرگ آمده است

پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم

رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد

این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد

با تو سرشاخ شدن دستِ قدَر می‌خواهد

زنده‌ام،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببین هم‌خطری هم داری

زخم از این تیر و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من،اره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟

تند و کُندی،همه‌ی مساله این است،فقط

خنجرت کُند و عجولی که رگی باز کنی

مثل پایان غم‌انگیزترین کرمِ جهان

سعی داری که پس از مرگِ خود آغاز کنی

مثل گاوی که زمین خورد،خودم را خوردم

تو در اندیشه‌ی آن پیله به خود چسبیدی

قصه از کوه به این گاو رسیده،تو بگو

غیرِ پروانه شدن خوابِ چه چیزی دیدی؟

پایِ در کفشِ جهان رفته زمین خواهد خورد

قدِ پاهای خودت کفش به پا کن گلِ من

فکرِ همزیستیِ با منِ بیگانه نباش

جا برای خودِ من باز نکرد آغل من

نره گاوی که در اندیشه‌ی نشخوارِ خود است

پای بشقابِ هزاران زنِ هندو خوابید

گاوِ کف کرده‌ و خرنا‌س‌کِشِ قصه شدم

تا دهان و شکمی هست مرا دریابید

شقه‌هایم سرِ میخ است،به آتش بکشید

زیر خاکستر این شعر کبابش بکنید

این بُتی را که به دستانِ خودم ساخته‌ام

مفصل از هم به در آرید و خرابش بکنید

زیر خاکستر این شعر کبابم بکنید

مابقی را بگذارید که سگ‌ها ببرند

مردهایی که به دل حسرتِ دختر دارند

شاخ‌ها را بفروشند و عروسک بخرند

نره گاوی که منم،پای خودم مسلخِ من

گوشه‌ی همین ذهن زمین خواهم خورد

ترسم این است اگر جبر به ماندن باشد

مرگِ بی‌حوصله از یاد مرا خواهد برد

ترسم این بود همان بر سرِ شعرم آمد

سینه‌ی کوه و تنِ باغ خیابان شده بود

کوه و حیوان و درختان همه خاموش شدند

وقتِ سوسو زدنِ حضرتِ انسان شده بود

قدسیان بر سرِ هم‌صحبتی‌ام چانه زدند

بوسه بر قامتِ این نوبرِ بیگانه زدند

ریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند

دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند

گِلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

گم شدم،پرت شدم،تار تنیدم به سکوت

چشمِ کف کرده و تَف دیده در عمقِ برهوت

ناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت

ساکنانِ حرمِ سِتر و عفاف ملکوت

با منِ راه‌نشین باده‌ی مستانه زدند

من بد آورده‌ی دنیای پُر از بیم و امید

نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید

سیبِ ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعه‌ی کار به نام منِ دیوانه زدند

وقتِ لب بستن خود همهمه را عذر بِنه

سگ که با گرگ بجوشد،رَمه را عذر بنه

حق و ناحق شدنِ محکمه را عذر بنه

جنگِ هفتاد و دو ملت،همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت،رهِ افسانه زدند

آخ اگر زودتر از من به زمین می‌افتاد

برگِ همزادِ من او بود که در مسلخِ باد

دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد

شکر آن را که میانِ من و او صلح افتاد

حوریان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند

گرچه خوب است که با شعله بپیوندد شمع

بی‌حضورِ نفسِ نور نمی‌گندد شمع

پای دل را به دلی سوخته می‌بندد شمع

آتش آن نیست که از شعله‌ی آن خندد شمع

آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند

من سوالم پُرِ پرسیدن و بی‌هیچ جواب

مرده‌شورِ شب و روزِ من و این حالِ خراب

دل به دریاچه‌ی حافظ زدم از ترسِ سراب

کس چو حافظ نکشید از رخِ اندیشه نقاب

تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند

مثل من چشم به قلابِ جهانت داری

ماهیِ کوچکِ گندیده‌ی دریاچه‌ی شور

مثل من منتظر تلخ‌ترین ثانیه‌ای

جغدِ ویرانه‌نشین،بوفِ زمین‌خورده‌ی کور

گرچه دستان تو سیب از وسطِ خاطره چید

گرچه از خونِ خودم خوردی و فتحم کردی

شانه بر شاخ کشیدی و شکستم دادی

هر بلایی که دلت خواست سرم آوردی

گرچه داغم زده‌ای باز زَنیت داری

پرچم عشق همین گوشه‌ی پیراهن توست

من که آبستن دنیای پُر از تشویشم

خوش به حالِ تو که آسودگی آبستنِ توست

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 17:38 توسط علی ذریعه نظرات |



دختر دلت به چی خوشه...به بودنت کنار اون؟

به ازدواج سنتی...به عشقِ بی‌فرجامتون؟

دختر ببین حقیقتو...می‌خوای به بیراهه بری؟

دوس داری توی این مسیر...دوباره تو چاله بری؟

با چشمِ بسته انتخاب...برای تو مصیبته

یه عشقِ ناشی از یه ترس...برای تو غنیمته؟

دختر دلت به چی خوشه...به موندنش کنار تو؟

به غیرت و تعصبش...تو اوجِ تهمتا به تو؟

خوش بودنت فدای اون...آینده‌ی تیره و تار

به قیمت یه زندگی...بذر مصیبت رو بکار

تو پیش خریدِ یک طلاق...عقلت به جایی قد نداد

قلب تو بود که بی‌هوا...به غصه دستِ رد نداد

علی ذریعه (براساس یک داستان واقعی)

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 02:06 توسط علی ذریعه نظرات |



مثل  بوییدن یک گل

مثل یک هوای برفی

مثل حس بوسه بارون

تو رو دوس دارم عزیزم



مثل خنده از ته دل

مثل احساس رسیدن

مثل بارون تو خیابون

تو رو دوس دارم عزیزم



واسه فردایی که با ماست

واسه دنیایی که ساختی

واسه بودن تو دلِ رنج

تو رو دوس دارم عزیزم



با تو بودن مثل یک خواب

مثل یک شادی بی‌حد

مثل پیدا شدن گنج

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل یک مسافری که

می‌ره عشقش رو ببینه

مثل خنده وسط اشک

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل عاشق،مثل معشوق

گفتن دوستت دارم‌ها

مثل لذت وسط رشک

تو رو دوس دارم عزیزم

...

مثل فریاد بعدِ شادی

مثل بالا بردن جام

مثل عشق کودکانه

تو رو دوس دارم عزیزم


علی ذریعه

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 19:49 توسط علی ذریعه نظرات |



دکلمه : احسان افشاری

(اجرای زنده)

دیده‌ام لا به لای موهایش...چوبه‌ی دارهای پی در پی

هر طرف کوزه‌های نفرینی...هر طرف مارهای پی در پی

پای دیوار یا که چوبه‌ی دار...سر سپردن دلیل می‌خواهد

تا تو را یک نگاهِ سیر کنم...مُرده‌ام بارهای پی در پی

با عرق‌گیرهای جر خورده...یقه چرکین‌تر از خیابان‌ها

در درونم به راه افتادند...کودک‌آزارهای پی در پی

شیر دنبال بچه آهو بود...آسیابِ زمانه هم چرخید

دوره کردند شیرِ زخمی را...بچه کفتارهای پی در پی

در حرمخانه‌های بی‌ناموس...مثنوی،معنوی چه فایده داشت

راهِ پُر خونِ مولوی گم شد...پشت نیزارهای پی در پی

دور از چشمِ خاطراتِ کَنه...عابری می‌زند به خویش تَنه

در خیابانِ خالی از سکنه...رقصِ خونخوارهای پی در پی

دستِ او جام‌های سمی بود...پای قبرم مداد شمعی بود

شهر یک گورِ دسته جمعی بود...زیر آوارهای پی در پی

قاب عکسِ تو را که بردارم...ردِ یک مستطیل می‌ماند

جای عکس تو باز می‌کوبم...سر به دیوارهای پی در پی

ما دو تا دستِ هرکدام رها...ما دو تا ریلِ هرکدام جدا

آهن آلاتِ یک قطار مریض...مانده در غارهای پی در پی

لانه کردیم زیر پای قلم...خانه کردیم در دهانِ عدم

ما دو آیینه پشت کرده به هم...گیجِ تکرارهای پی در پی

مرگ در را گشود بعد از تو...سایه‌ام را ربود بعد از تو

دود شد هر چه بود بعد از تو...پشت سیگارهای پی در پی

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 21:55 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : محسن چاوشی
تنظیم : بهروز صفاریان

(مربوط به سریال "شهرزاد")

نشد با شاخه‌هام بغل کنم تو رو...نشد نشد نشد،برو برو برو

اراده داشتم بدونِ کاشتن...که عادتت بدم به ریشه داشتن

که عادتت بدم یه گوشه بند شی...به مبتلا شدن علاقه‌مند شی

نشد که از دلم جدا کنم تو رو...نشد نشد گلم،برو برو برو

نشد که بی‌دهن صدا کنم تو رو...تمامِ حرف من برو برو برو

قدیما هر گلی شناسنامه داشت...تموم می‌شد و بازم ادامه داشت

تو شیشه‌ی گلاب،تو شعرِ شاعرا...تو گل‌فروشیا،تو جیبِ عابرا

همون کسا که از تو باغچه چیدنت...توی خیالشون ادامه می‌دنت

تو داری از خودت فرار می‌کنی...داری با ریشه‌هات چیکار می‌کنی؟

برو برو ولی به رسم یادگار...شناسنامه‌تو تو خونه جا بذار

نوشته شده در شنبه 11 مهر 1394 ساعت 22:02 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : 25 بند
آهنگساز : حمیدرضا شجاعی

(از آلبوم "باور")

نمی‌دونم تو تنهاییت واسه من جایی هست یا نه؟

میونِ ما یه دیواره،بگو می‌شه شکست یا نه؟

توی هر ساعت و هر روز،توی هر روزِ هر هفته

تو آتیشی به پا کردی که دودش تو چِشَم رفته

خیالت تخته از این که تو فکرم جز تو هیچ‌کس نیست

واسه فهمیدنِ دردم،سکوتِ هر شبم بس نیست

مث کابوس می‌مونه همه شب‌های بی‌خوابیم

چه سخته نیستی و دیگه کنار هم نمی‌خوابیم

با همه‌ی سختیا چیزی توی زندگی غیرِ نبودنِ تو منو نشکسته

همه‌ی کوچه‌هایی که بی‌تو پا می‌ذارم،خیلی وقته واسه من مثل بن‌بسته

ترسم از اینه نتونم دووم بیارم

همه دلواپسی‌هامو آخرش به روت بیارم

جایی ندارم توی دنیای شلوغت

باید خاطره‌هامو جا بذارم

نوشته شده در جمعه 10 مهر 1394 ساعت 02:41 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : آرش منتظر
تنظیم : رضا تاجبخش

زخمای روی قلبم از عشقه...عشقی که از چشمای تو دارم

من بابت تاثیرِ این زخما...خیلی به آغوشت بدهکارم

یک عمره زخمامو نمی‌بندم...با اینکه حالم خیلی آشوبه

اما همین زخما زمانی که...از تو به قلبم می‌رسه خوبه

هر روز،هر ساعت،تو هر حالی...فکرت همون چیزی که می‌خوامه

با قلبِ من راحت‌تر از این باش..من زخم خوردن از تو رویامه

دلبستگی یه دردِ شیرینه...من دارم از این درد می‌میرم

با ریشه‌های من چه کردی...که این دردو از قلبم نمی‌گیرم

بازم تحمل می‌کنم دردو...من با تبِ این درد همسالم

من با تحملِ کردنِ دردام...از کلِ دنیا بهتره حالم

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر 1394 ساعت 23:31 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : 25 بند
آهنگ و تنظیم : حمیدرضا شجاعی

(از آلبوم "باور" که امشب منتشر شد)

با چشمای خیس از کدوم غم بگم

منی که صدام غیر قانونیه

صدامو از این فاصله گوش کن

صدایی که تو خونه زندونیه

منم مادرِ نسلِ فردای تو

نباید بذاری قرنطینه شم

صدامو از این فاصله گوش کن

که با اعتمادِ تو تهمینه شم

به من تکیه کن،من شبیه زنی

که یک عمره خط می‌زنی نیستم

یه سیمرغِ غمگینم و شک نکن

که توی قفس دیدنی نیستم

به من تکیه کن،تکیه‌گاهِ تواَم

اگه از زمونه دلت خون شده

شریکِ تو و لحظه‌های تواَم

شریکی که از صحنه بیرون شده

تو از هراسِ گم شدن

تو کوچه‌های شهر من،چیزی نمی‌دونی

تو از غروری که شکست

از دردی که لبامو بست،چیزی نمی‌دونی

به من تکیه کن،من شبیه زنی

که یک عمره خط می‌زنی نیستم

یه سیمرغِ غمگینم و شک نکن

که توی قفس دیدنی نیستم

از آوازی که تو گلو خفه شد

بگو بلکه روزی رهاتر بشیم

بگو بلکه قفلِ قفس بشکنه

یه روزی دوباره برابر بشیم

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر 1394 ساعت 23:17 توسط علی ذریعه نظرات |


شعر و صدا : احسان افشاری


بندِ رختی وسط طوفانم...دستم از پیرهنت کوتاه است

ابرها پشت سرم می‌گریند..اتفاقات بدی در راه است

لبِ یک پنجره‌ی لیمویی...باد و بوران گره می‌خورد به هم

شهر هم‌سفره‌ی طوفان می‌شد...حالم از پنجره می‌خورد به هم

من روانی‌تر از آنم که تو را...بعدِ ده سال فراموش کنم

آنچه در جانِ من انداخته‌ای...آتشی نیست که خاموش کنم

خواهرِ ناتنی‌ام می‌گوید...روی خرپشته خدا را دیده

با پسرخاله‌ی شیطان یک شب...سیبِ نفرین شده را بلعیده

روی دستان عرق کرده‌ی شهر...می‌دود تا به زمستان برسد

قول داده به عروسک‌هایش...که به مهمانیِ باران برسد

در شبِ جنگلِ اسرار آمیز...رد شد از گُرده‌ی خیسِ پل سرخ

مثل یک عطر فراموش شده...رفت تا خاطره‌ی یک گل سرخ

یک زنِ ساحره با جارویش...برده او را به تماشای بهار

خواهرم رفته که با این رفتن...گم شود لای درختان انار

خواهرم کاش از این خاک مریض...سهم تو شاخه‌ی میخک باشد

کاش غم‌بارترین دغدغه‌ات...شکمِ خالیِ قلک باشد

چه بخواهی چه نخواهی خواهر...سهم ما آینه‌ای از آه است

ابرها پشت سرم می‌گریند...اتفاقات بدی در راه است

از حبابِ نفسم می‌فهمم...چیزی از من تهِ دریا مانده

مثل جا ماندن قلاب در آب...بدنم در بدنت جا مانده

روحِ برخواسته از تابوتم...شعرِ بیرون زده از لای کتاب

من به نومیدیِ خود معتادم...ماهیِ مُرده نیانداز به آب

اسب‌ها بارِ نمک می‌بردند...به سرم زد که گریزان باشم

بزنم سمت خیابان‌خوابی...کتفِ در رفته‌ی تهران باشم

دکه‌ها بسته و میدان خسته...از دو تا سایه نشانی هم نیست

کوچه‌ها در بغلِ پاییزند...صندوقِ نامه‌رسانی هم نیست

همه رفتند فقط من دیدم...جاده از حرفِ سفر پا نکشید

پشت تنهاییِ خود صف بستم...هیچ‌کس کرکره بالا نکشید

همه بودند فقط من رفتم...تا به دروازه‌ی رویا برسم

از همین جاده‌ی بی‌رحم بپرس...من نمی‌خواستم اینجا برسم

همه رفتند فقط من دیدم...پنجره جِر زد و با طوفان رفت

بیخِ دیوار زنی بی‌سایه...از غبار آمد و با باران رفت

خواب دیدم که زنی در باران...بچه‌ای را دمِ یک خانه گذاشت

زنِ دیگر که به آن خانه رسید..زیرِ چادر زد و او را برداشت

زیرِ چادر زد و من را برداشت...برد تا گریه‌ی قنداقی سرد

برد تا رابطه‌ی پرده و باد...برد تا تجربه‌ی فصلی سرد

متولد شدم از تاریکی...پوست انداختم از گهواره

و فرود آمدم از پله‌ی ماه...روی غمناک‌ترین سیاره

تهِ انباریِ مغزم هر روز...یک بغل خاطره زندان کردم

آخرین تکه‌ی آغوشم را...تهِ صندوقچه پنهان کردم

بچگی‌های زمین یادم نیست...نطفه‌ی خانه‌نشین یادم نیست

خوابِ کوتاهِ جنین یادم نیست...تُف به این حافظه‌ی نامردم

سرخوشی‌های نفهمانه کجاست...شوقِ تعقیبِ دو پروانه کجاست

نقشه‌ی تا شده‌ی خانه کجاست...که به تابوتِ خودم برگردم

شهر با هیچ‌کسی کار نداشت...غیرِ یک منظره‌ی تار نداشت

برزخی بود که دیوار نداشت...پس به آیینه پناه آوردم

من و سنگینیِ آوارِ لَحَد...من و منها شدن از هر چه عدد

از الفبای اَزل تا به ابد...مضربِ تب به توانِ دردم

خواهر ناتنی‌ام می‌گوید..یک نفر خرخره‌اش را برده

آفتاب از سرِ یک بامِ بلند...همه‌ی بستنی‌اش را خورده

ابر می‌بارد و او می‌غرد...ابر می‌غرد و او می‌بارد

زیر پیراهنِ خاکستری‌اش...پَرِ گنجشک نگه می‌دارد

با درختانِ موازی در باد...مثل یک ابرِ پدر مُرده گریست

یک نفر نیست بگوید دختر...حلزونی تهِ این باغچه نیست

می‌روی،پنجره را می‌بندم...می‌روی،سایه به دنبالِ تو نیست

مدتی می‌گذرد می‌فهمی...پنجره،فکر،هوا؛مالِ تو نیست

پُرم از وحشتِ انکار شدن...مثل تنهاییِ یک دلقکِ پیر

مثل یک پیریِ قبل از موعد...مثل یک پنجره‌ی غافلگیر

مثل کف‌بینیِ باد از کوچه...مثل نخ دادنِ یک کوچه به زن

مثل یک زن که پُر از تنهایی‌ست...پُرم از وحشتِ انکار شدن

وقتِ ویران شدنِ این خانه...چشمِ بیدار فقط آینه بود

شاهدِ غیبتِ زیباییِ تو...آخرین‌بار فقط آینه بود

آخرین‌بار همین آینه بود...که تو را دید و خودارضایی کرد

چشم از دیدنِ مهمان‌ها بست...فقط از سنگ پذیرایی کرد

دیگر اِی خانه‌ی پیچیده به مه...جاده معنای رسیدن به تو نیست

برف با آن همه جا پایِ سپید...سرِ نخ‌های رسیدن به تو نیست

قبلِ پاییز تو غایب بودی...بعدِ پاییز تو غایب بودی

همه جا کافه‌نشینی کردم...آن‌ورِ میز تو غایب بودی

آن طرف‌تر نمِ باران هم بود...سرفه‌ی خشکِ درختان هم بود

ساعتِ خیره‌ی میدان هم بود...چشمِ بد دور،دو فنجان هم بود

آن‌ورِ میز تو غایب بودی...

آن‌ورِ میز هوا تاریک است...همه‌ی منظره‌ها کاغذی‌اند

وسطِ قابِ خیابانی سرخ...دو نفر شکلِ خداحافظی‌اند

زنِ تنها،زنِ مرد آزرده...زنِ از آینه سیلی خورده

زنِ از درد به خود پیچیده...تهِ فنجان زنِ دیگر دیده

مردِ مردودِ مدارا کرده...شکلِ یک عقده‌ی سر وا کرده

مردِ حمّالِ دو جین ویرانی..کفشِ بیرون زده از مهمانی

بازی از نیمه به اتمام رسید...سایه‌ی مرد به زن بازنگشت

سهمِ تفریحِ کسی دیگر بود...بومرنگی که به من بازنگشت

ما به تنهاییِ هم چسبیدیم...مثل چسبیدنِ رختی به کمد

دستِ رد خورده به هم برگشتیم...شکلِ برگشتنِ فریاد به خود

ما به تنهاییِ هم چسبیدیم...که نترسیم و هوایی بخوریم

فهمِ تنهاییِ ما ممکن نیست...بس که از ماده‌ی تاریک پُریم

یک سرِ کوچه به سرما وصل است...سرِ دیگر به غباری ممتد

دستم از خاطره‌ها بیرون است...مانده‌ام زیرِ فشاری ممتد

از همین پنجره‌ی لیمویی...می‌توانم به جهان اخم کنم

می‌توانم بزنم زیرِ تگرگ...صورتِ پنجره را زخم کنم

ناگزیرم که در این ساعتِ بد...پای دیوار ترُک جمع کنم

باید از کوچه‌ی سوزن خورده...لاشه‌ی بادکنک جمع کنم

خواهرم؛نیمه‌ی تاریک‌ترم...با تو در متنِ سفر خواهم مُرد

من که جای دو نفر زیسته‌ام...پس به جای دو نفر خواهم مُرد

سبز یعنی خَزه بستن در جوی...سبز یعنی سفری در باران

سبز یعنی خبری در گوشی...سبز یعنی درِ بیمارستان

خواهرم در شکمِ رویا بود...سرد و سرخورده به دنیا آمد

ابرها پشتِ سرم محو شدند...خواهرم مُرده به دنیا آمد

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 22:24 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : علیرضا قربانی
آهنگساز : آرمان موسی‌پور

اِی لحظه‌ی ناب ازل...آیینه‌ی دیدار تو

سِر شکوهِ هر غزل...مضمونِ بی‌تکرار تو

من از که گویم غیر تو...در هر چه می‌بینم تویی

در عین بی‌تکراری‌ات...هر بار تو،هر بار تو

بخت است و کار عاشقی...هر بار دارد قرعه‌ای

بر دف بکوبید این زمان...این‌بار من،این‌بار تو

گاهی چو مهرِ مادری...با جان خود می‌پروری

گاهی چونان قهر پدر...از هیبتی سرشار تو

گاهی به نام میهنم...خو کرده با جان و تنم

سبز و سپید و سرخ تو...زیباترین دلدار تو

ای ذکر تسبیحِ مَلَک...در حلقه‌ی زُنارِ من

کفرم تویی،دینم تویی...تسبیح تو،زُنار تو

اِی نغمه‌های گونه‌گون...از عشق،غم،شادی،جنون

هم دف تویی هم نای تو...هم چنگ تو،هم تار تو

اِی لحظه‌ی ناب ازل...آیینه‌ی دیدار تو

سِر شکوهِ هر غزل...مضمونِ بی‌تکرار تو

شیرین‌ترین رویای من...لیلاترین خوابِ منی

اِی با خیالِ دیدنت...من خفته و بیدار تو

نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 15:22 توسط علی ذریعه نظرات |


خواننده : عرفان سلیمی
تنظیم : محمدعلی عنقا

ندیدی منو پا به پای تو بودم

غریبه‌ترین آشنای تو بودم

چی می‌شد اگه خنده‌هات مال من بود

منم شونه‌ی گریه‌های تو بودم

نخواستی دلت عشقو آسون بگیره

نذاشتی که عشقم به تو جون بگیره

گذاشتی منو با خودم زیر بارون

که این بی‌کسی بوی بارون بگیره

دلم تنگه،طاقت ندارم بمونم

یه بارونِ پاییزیِ بی‌امونم

تمومِ دلم جای زخمِ غروره

نمی‌خوام تهِ قصه‌مونو بدونم

برم بهتره تا کنار تو باشم

مثل سایه تو روزگار تو باشم

از احساس شیرین و رویاییِ عشق

می‌خوام تنها راهِ فرار تو باشم

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 11:01 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : علی زند وکیلی
آهنگ و تنظیم : علیرضا افکاری

زمین خوردم از دردِ این لحظه‌ها...همین لحظه‌هایی که بی‌طاقتم

تو نیستی ببینی که این حالِ من...حالِ دریای طوفانیه

این شبِ غصه طولانیه...

زمین خوردم از آهِ سردِ دلم...به جایی رسیدم که تنها شدم

از این حسرتِ روزهایی که رفت...با دلم درد همسایه شد

گریه با چشمِ من گریه شد...

چرا هر غباری رو پس می‌زنم...یه تصویری از تو فقط پشتشه

شبیه یه ماهی به تو بعد از این...پشت یک پنجره می‌رسم

باز به یک خاطره می‌رسم....

به پای عشق تو سوخت قلبم...کِی عاشقانه شدم

تو در زبانِ منی یک عمر...کِی ترانه شدم

نگفتی شنیدم،ندیدی و دیدم...من از تو به هر چی به جز تو رسیدم

مثل موی آشفته‌ای توی باد...تا نفس می‌کشی بی‌قرار تواَم

منو می‌کِشونی به سمت خودت...من زمین خوردم و رهسپار تواَم

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 10:06 توسط علی ذریعه نظرات |



عقل می‌گوید

که دیوانگی‌ست

عشق می‌گوید

همانی که هست


هشیاری می‌گوید 

که ناخرسندی‌ست

ترس می‌گوید

جز رنج،هیچ چیز نیست


فراست می‌گوید

آینده‌ای ندارد

عشق می‌گوید

همانی که هست


غرور می‌گوید

مضحک است

هشیاری می‌گوید

احمقانه است


تجربه می‌گوید

غیرممکن است

عشق می‌گوید

همانی که هست

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 18:35 توسط علی ذریعه نظرات |



دوستان،برچسب"اشعار جهان" به قسمت برچسب‌ها اضافه شد.اشعار شاعران بزرگ جهان در این قسمت قرار خواهند گرفت.

زیباترین دریا

دریایی‌ست

که تاکنون پیموده نشده

و زیباترین کودک

کودکی‌ست که

هنوز بزرگ نشده.

روزهای زیبایمان

روزهایی‌ست که 

تاکنون نزیسته‌ایم آنها را

و زیباترین حرف من به تو

حرفی‌ست که تاکنون

نتوانسته‌ام آن را

بگویم به تو.

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 18:30 توسط علی ذریعه نظرات |



کوچ کردم به خودم این روزا

مثل دی ماه کرختم،سردم

تو رو از یاد نبردم،تنها

به ندیدنِ تو عادت کردم

سرِ من گرمِ خودم بود که تو

اومدی و دلمو لرزوندی

تو رو می‌روندم و با اصرارت

فقط از عشق تو گوشام خوندی

یادته می‌گفتی واسه دل من

کوهو می‌ذاری به روی دوشت؟

همه دنیا رو به هم می‌ریزی

اگه تفریق شم از آغوشت؟

می‌کَنی ستاره‌ها رو واسم

یادته می‌گفتی کاری نداره؟

می‌شماری خاکِ زمینو با عشق

اگه چشمام بگن بِت آره

پا گذاشتی روی قولات ولی

من رو عهدی که نبستم موندم

تو عوض شدی و باختی خودتو

اونی که می‌گفتی هستم،موندم

حالا از تمومِ زندگی تو

شکل یه خاطره‌ی بیهوده‌م

کاش بی‌مهری اَزم می‌دیدی

تا واسه تو خواستنی‌تر بودم

چی به جا مونده اَزم جز جسمی

که داره می‌رسه به نابودی

گفتی می‌مونی کنارم اِی کاش

یه کمی شبیه حرفات بودی

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 18:19 توسط علی ذریعه نظرات |


خواننده : محمد ناسوتی

رو نیمکتِ سیمانیِ شطرنج...من ماتِ چشمای تو می‌موندم

سربازها از جنگ می‌گفتن...اما من از عشق تو می‌خوندم

تو پارک‌های خلوتِ پاییز...هر وقت رویاتو بغل کردم

بی‌دلهره تلخیِ روزامو...تو قهوه‌ی چشمات حل کردم

وقتی صدای پات می‌اومد...قلبم سراپا شوقِ دیدن بود

وقتی بَرام از عشق می‌گفتی...روح و تنم گرمِ شنیدن بود

آتیشِ دستت شعله‌ور بود و...سرمای شهرو بی‌اثر می‌کرد

بادی که تو موهات می‌پیچید...تصویرتو جذاب‌تر می‌کرد

از باد و از آتیش و از پاییز...چی مونده جز دلتنگیای من

جز نیمکتای سردِ سیمانی...جز ساعتایی که نمی‌چرخن؟

تو پارک‌های خلوتِ این شهر...چندساله هیشکی پا نمی‌ذاره

رویای ما سر شد ولی فکرش...دست از سرِ من برنمی‌داره

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت 00:43 توسط علی ذریعه نظرات |


خواننده : محسن چاوشی
تنظیم : بهروز صفاریان

(مربوط به سریال "شهرزاد")

همخوابِ رقیبانی و من تاب ندارم

بیتابم و از غصه‌ی این،خواب ندارم

دلتنگم و با هیچ‌کسم میلِ سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگیِ من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهدشکن هست

اما به ستمکاریِ آن عهدشکن نیست

پیش تو بسی از همه‌کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سرِ کویت

دانی که ز اَغیار وفادارترم من

بر بی‌کسیِ من نگر و چاره‌ی من کن

زان کز همه‌کس بی‌کس و بی‌یارترم من

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر 1394 ساعت 16:48 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : نوید حکیمی

چرا با من نمی‌مونی...چراغِ خونه‌ی تارم

منی که واسه رویاهات...یه عالم آرزو دارم

چرا با من نمی‌مونی...چی از چشمات کم می‌شه

نگاه کن حالِ داغونم...نباشی بدترم می‌شه

چرا با من نمی‌مونی...منی که خُرد و خاکستر

نشستم روی خطّایِ...پُر از تنهاییِ دفتر

بمیرم هم تو رو می‌خوام...هنوزم مردِ میدونم

تو باید مال من باشی...ببین من خیلی دیوونه‌م

شریکِ خونِ چشمم باش...از این خواهش گریزی نیست

به پای عشق جون می‌دم...دو قطره خون که چیزی نیست

صدای خوندنِ من باش...بمون با من که غمگینم

به جز تو توی این دنیا...دیگه چیزی نمی‌بینم

نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 16:07 توسط علی ذریعه نظرات |



دوستان عزیز برای اطلاع‌رسانی از به روز شدن وبلاگ در تلگرام به کانال زیر مراجعه کنید.همزمان مطالب در وبلاگ و تلگرام قرار خواهند گفت.

https://telegram.me/weblo

نوشته شده در جمعه 3 مهر 1394 ساعت 02:29 توسط علی ذریعه نظرات |


دوستان در این پست چند آلبوم رو با کیفیت اورجینال با فرمت flac قرار می‌دم.امیدوارم دوس داشته باشید.خواهشمندم در صورت حمایت از خواننده‌ی مورد علاقه‌تون آلبوم‌ها رو خریداری کنید.ممنون

آلبوم "منو رها کن" با صدای مهدی یراحی


حجم : 233 مگابایت

..............................................................................

آلبوم "امپراطور" با صدای مهدی یراحی


حجم : 320 مگابایت

..............................................................................

آلبوم "دلت با منه" با صدای محمد علیزاده


حجم : 191 مگابایت

...............................................................................

آلبوم "سورپرایز" با صدای محمد علیزاده


حجم : 237 مگابایت

................................................................................

آلبوم "رگ خواب" با صدای محسن یگانه


حجم : 288 مگابایت

.................................................................................

آلبوم "حباب" با صدای محسن یگانه


حجم : 410 مگابایت

..................................................................................

آلبوم "85" با صدای بنیامین بهادری


حجم : 215 مگابایت

....................................................................................

آلبوم "88" با صدای بنیامین بهادری


حجم : 287 مگابایت

......................................................................................

آلبوم "خاطرات گمشده" با صدای فریدون آسرایی


حجم : 299 مگابایت

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر 1394 ساعت 15:26 توسط علی ذریعه نظرات |


آلبوم دکلمه‌ی "میهمانی طولانی غمناک" با صدای گرم احمدرضا احمدی و موسیقی میلاد موحدی تقدیم به شما.این آلبوم شامل اشعار شاعران بزرگ جهان از جمله : آلن گینزبرگ،مارک استرند،یوره کاشتلان،آنا آخماتووا،امل دنقل،ژاک پره‌ور،ای.ای.کامینگز،می‌باشد که توسط محمدرضا فرزاد ترجمه شده‌اند.این آلبوم در فروردین 1389 توسط شرکت نی داوود به صورت رسمی منتشر شد.آلبوم با کیفیت اورجینال (320) در وبلاگ قرار گرفت.



ملافه‌های سفید در گنجه

ملافه‌های سرخ در بستر

نوزادی درون مادرش

مادرش اسیر درد

پدر در دالان

دالان در خانه

خانه در شهر

شهر در شب

مرگ در فریاد

و نوزادی در زندگی

(ژاک پره‌ور)


نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر 1394 ساعت 10:40 توسط علی ذریعه نظرات |


آلبوم دکلمه‌ی "تنها صداست که می‌ماند" با صدای فروغ فرخزاد،تقدیم به شما.این آلبوم با کیفیت اورجینال (320) قرار داده شد.آلبوم توسط شرکت آوای باربد در سال 1382 منتشر شده است.



و این منم

زنی در آستانه‌ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست‌های سیمانی

...


نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر 1394 ساعت 07:42 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : حمیدرضا گلشن
آهنگساز : ناصر چشم آذر
تنظیم : علیرضا افکاری

یکی دلش جزیره‌ی مجنونه...یکی تنش یکی شده با آوار

یکی نفس کشیدنش ایثاره...یکی نفس نمی‌کشه از ایثار

یکی شهیدِ قافله‌ی دریاست...یکی رفیق ترکش و خمپاره

طلوعِ نسلِ این لشکر رویایی...شروع فصلِ آخرِ ایثاره

تو از تبار خاطره و نوری...طلایه‌دار قافله‌ی خورشید

خوشا به حال غیرت اون خاکی...که ردِ پای نسلِ تو رو بوسید

خوشا به حال این همه سهرابی...که زیرِ دستِ نسلِ تو رستم شد

تویی که سهم قلبت پُر از درده...غرورِ سرزمینمو مرهم شد

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 23:50 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : امیر عظیمی
تنظیم : آرمان موسی‌پور

(مربوط به تیتراز فیلم سینمایی "روباه" به کارگردانی بهروز افخمی)

من غرور رو با اشک در نگاهی دیدم

که همه هستی‌شو واسه خاکش می‌ده

اون که نیستش شاید،اسمش اما مونده

مثل اونو این خاک توی تاریخ دیده

این غرور یادم داد می‌شه بازم ایستاد

این وطن دارد باز صد هزار فهمیده

از دلِ تاریخند که هنوز در یادند

که برای این خاک جونشونم دادند

از طلوع توسن تا غروب ماهور

از دلِ دشتی خشک تا خروش کارون

هر کجا باشم من،هر کجای دنیا

آخرین رویامی،به تو برمی‌گردم

غمِ دوری مونده جایی از تاریخت

با تو من همراهم،با تو من هم‌دردم

من برای دنیا،خارج از این مرزها

یک پیام از ایران،عشق و صلح آوردم

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 20:51 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : حسین صفا
آهنگساز : محسن چاوشی
تنظیم : شهاب اکبری

قدِ یه دنیا گوشه‌گیرم...دنیای من دیوونه خونه‌ست

زنده‌م که از عشقت بمیرم...این زندگی کردن بهونه‌ست

دوست داشتنت از بس قشنگه...چند ساله پلکم جُم نخورده

چشمم به در،گوشم به زنگه...چند ساله که خوابم نبرده

شاید تو هم چشم انتظاری...از بی‌قراریم بی‌قراری

شاید تو هم دیوونه‌ای که...دیوونه‌ها رو دوست داری

عشقت قماره،این قمارو...عمری باید بازنده باشم

از زنده موندن شرمسار و...از مردنم شرمنده باشم

امشب شبِ تحویلِ ساله...باز بی‌کسی پهلوم نشسته

تنها نمی‌مونی امشب...آروم بگیر قلب شکسته

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 01:56 توسط علی ذریعه نظرات |



آدم است دیگر، دلش تنگ می شود برای نوجوانی اش، جوانی اش، خاطراتش، روزهای شیرینش، هرچند که کم باشند. گاه از سر دلتنگی اشکی می ریزد، شعری می خواند و گاهی هم آلبومی منتشر می کند، مثل امیر عظیمی، و مرثیه سرایی می کند در سوگ خاطرات از دست رفته.
«در سوگ خاطرات از دست رفته» آلبومی است با همکاری هنرمندان سرشناس: اشکان خطیبی، مهدی پاکدل و مهتاب نصیرپور اشعار پل اِلوار و مارگوت بیکل با ترجمه احمد شاملو را در آن دکلمه کرده اند، و امید حاجیلی، بردیا کیارس، پدرام فریوسفی، هومن نامداری، بابک صفرنژاد، آتنا اشتیاقی و ... با فلوت، اُبوا، کلارینت، ساکسفون، ترومپت، هورن، هارمونیکا، گیتار، پیانو، ویولن، ویولا و ویولنسل در آن به نوازندگی پرداخته اند. حتی در کاور آلبوم هم از نام های آشنایی مثل محمد رحمانیان، آیدا سرکیسیان، مرضیه وفامهر، سیامک عباسی و ... قدردانی شده است. 
امیر عظیمی، موزیسین جوانی است که با ارکسترها و هنرمندان مختلفی چون فرهاد فخرالدینی، لوریس چکناواریان، شهرداد روحانی، علیرضا قربانی، همایون شجریانهمکاری داشته است. وی علاوه بر آهنگسازی، تنظیم قطعات «در سوگ خاطرات از دست رفته» و نوازندگی ویولن و پیانو را نیز بر عهده داشته است. امیر عظیمی پیشتر در آلبوم «شهر من بخند» پالت، «عصرها به یاد تو» کیان مقدم، «رویا» سینا حجازی و... نیز به عنوان تنظیم کننده و یا نوازنده حضور داشته است. 
«در سوگ خاطرات از دست رفته» آلبومی است پاپ کلاسیک که در اغلب قطعات آن، سازها به تکنوازی پرداخته اند و موزیک عمدتا نقش فضاسازی را بر عهده داشته است. از هشت قطعه آلبوم، قطعه «جهان خاموش ما» به حسین علیزاده و قطعه همنام آلبوم به عزیزه مصطفی زاده، موزیسین آذربایجانی تقدیم شده است. 
کاور آلبوم با شاخه گلی افتاده بر برگ های خزان زده تزئین شده، یادگاری از روزهای خوش گذشته، شاید

   

نوشته شده در جمعه 27 شهریور 1394 ساعت 23:57 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : مصطفی مرتضوی
تنظیم : نیما کامکار

تنها نمی‌تونی،تنها نمی‌تونم

این‌بار تنهایی زنده نمی‌مونم

این راهِ خوبی نیست،ما اشتباه کردیم

با من رفاقت کن،این راهو برگردیم

وا مونده‌تر از من،دل‌خسته‌ و دل‌سرد

می‌دیدمت اما کاری نمی‌شد کرد

نه روتو برگردون،نه ناامیدم کن

نه سر به زیری کن،نه قلبمو بشکن

مهتابِ نورانی،بانوی رویایی

چشم و چراغ دل،چشم و امید من

باید تحمل کرد،این قصه سر می‌شه

باور کن این جریان دلخواه‌تر می‌شه

سختیِ این راهو بذار به پای من

من نورو می‌بینم،چشم و دلت روشن

این کوچه تاریکه،تو جاده ماهی نیست

با من قدم بردار،تا خونه راهی نیست

نوشته شده در جمعه 27 شهریور 1394 ساعت 21:53 توسط علی ذریعه نظرات |


(تعداد کل صفحات:104) 1 2 3 4 5 6 7 ...
Design By : Pars Skin