بهترین ها

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه


کانال وبلاگ همراه با آهنگ‌های جدید و قدیم ایرانی،اخبار موسیقی ایران و...

https://telegram.me/moosighima

نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت 14:31 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : پویا بیاتی
تنظیم : مهدی خیرخواهی

اگه دستمون به جایی نرسید

اگه کندن تو رو از تقدیرم

هر جا بودی تو واسه من تب کن

هر جا باشم من واست می‌میرم

ما دو تا پرنده‌ی تنهاییم

که باید دلخوشِ پرواز نشن

ما دو تا پنجره‌ی رو به همیم

که قراره رو به هم باز نشن

هر چی بغضه توی دنیا مال من

نبینم چهره‌ی تو غمگینه

تلخه اما به خودت تلقین کن

عشق تو غمشم شیرینه

دنیا می‌خواد غزلِ دوریتو

گوشه‌ی چشمای من بنویسه

هر جا احساسِ غریبی کردی

مطمئن باش که چشمم خیسه

آرزوهامو نگفتم به کسی

وقتی هیشکی مَحرمِ رازم نیست

دنیا بوتیکِ بزرگیه که توش

هیچ پیراهنی اندازه‌م نیست

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن 1394 ساعت 20:28 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

دکلمه : احسان افشاری
موسیقی : امیر سلطانی

نوستالژی،قیافه‌ی بیمار،با توام

آینه‌ی نشسته به دیوار با توام

نوستالژی،ستاره‌ای چسبیده بر زمین

میلِ شدیدِ مرگ پس از چای دارچین

اِی آسمان گم شده در سقف پایتخت

نوستالژی،پرنده‌ی افتاده از درخت

آن روزها بهانه‌ی باران که داشتم

یک تکه ابر زیر سرم می‌گذاشتم

من هر چه دیدم از دمِ خرداد دیدم

خوابِ دو چترِ گم شده در باد دیدم

رد شد هوای آمدنت از برابرم

بوی بلالِ سوخته پیچید در سرم

نوستالژی،قرار ندارم،قرار کو؟

آن روزهای آبیِ بی‌بند و بار کو؟

من بوی موی گندمی‌ات را شنیده‌ام

اما هنوز خوابِ طلایی ندیده‌ام

من قهرمان قصه‌ی ویرانیِ خودم

تعبیرِ خواب‌های زمستانیِ خودم

من خواب دیدم از پل تجریش می‌روی

با پای من به سمت خودت پیش می‌روی

چشمم به راه بود و زمستان نمی‌رسید

راه‌آهنی به مقصد تهران نمی‌رسید

من را میانِ بُهتِ خیابان گذاشت

تا دست روی شانه‌ی باران گذاشت

تهران مرا به خاک و خل و خون کشیده‌ای

پای مرا دوباره به جیحون کشیده‌ای

پیش از منی که سر به خیابان گذاشته

جیحون هزار عابرِ دیوانه داشته

جیحون ادامه‌ی سفرِ آبشار بود

یک رودخانه در شکمِ خاویار بود

جایی که دست‌های تو در دستم آب شد

جایی که ابر بر سرِ چترم خراب شد

بی‌خود عبور کردی و با خود گریستی

خمیازه‌های پنجره یعنی تو نیستی

سنگ آخرین تلاش برای تلافی است

یک پنجره برای دو دیوانه کافی است

یخ می‌زنی و پیرهنی تن نمی‌کنی

دیگر چراغِ رابطه روشن نمی‌کنی

من در بهشت هیچ‌کسی را نداشتم

پس پا برهنه پا به جهنم گذاشتم

شطرنج در کنار تو کشتارگاه شد

پای تو مهره‌های سفیدم سیاه شد

با آن که رخ نمودی و سرباز سوختم

بیرونِ صفحه چشم به بردِ تو دوختم

من دل به آن ستاره‌ی کوکی نبسته‌ام

از پای نردبان به تماشا نشسته‌ام

دور از تو آن جهانِ موازی رصد نشد

دیگر قطاری از وسط کوچه رد نشد

بعد از سه‌شنبه‌ای که تو رفتی بهار رفت

آن روزهای آبیِ بی‌بند و بار رفت

تاریخ‌ها طلوع و غروبی نداشتند

تقویم‌ها سه‌شنبه‌ی خوبی نداشتند

دیوانه‌بازیِ من و طوفان شروع شد

بعد از تو مرگ و میرِ خدایان شروع شد

لب‌های قرمزت به دریغی بدل شدند

آن بوسه‌ها به خوابِ عمیقی بدل شدند

من زیر سنگ ماندم و خاکستری شدم

چون سایه‌ای که پشت سرت می‌بَری شدم

آینه را شکستم و تکرار کم نشد

یک آجر از بلندیِ دیوار کم نشد

دیگر به انتهای خیابان نمی‌رسم

با موی چتریِ تو به باران نمی‌رسم

باید که پرده رو به خیابان درید و رفت

ناخن به پشتِ آینه باید کشید و رفت

یک عمر رو به سینه‌ی دریا گریستم

دریا اگر مرا نکُشد مرد نیستم

ماهی،خطر نکن به تماشا نمی‌رسی

از لوله‌های نفت به دریا نمی‌رسی

دنیا به سمت عشق دری وا نمی‌کند

این چرخِ گوشت رحم به زن‌ها نمی‌کند

مریم،تو بر صلیب نباشی نمی‌شود

زن باشی و غریب نباشی نمی‌شود

هر کوچه پشت پای تو گمراه می‌شود

هر خانه بی‌تو خانه‌ی ارواح می‌شود

مُردم ولی برای تو جان می‌دهم هنوز

بین دو کاج تاب تکان می‌دهم هنوز

پشت درختِ خاطره نابود می‌شوم

سیگارِ برگ می‌کشی و دود می‌شوم

اینجا کسی برای کسی بی‌قرار نیست

من در کنار پنجره‌ام،او کنار کیست؟

او رفت و با ادامه‌ی شب هم‌قطار شد

خاکسترِ کلاه پَراند و سوار شد

حتی برای بوسه‌ی آخر امان نداد

از کوپه‌ی قطار کلاهی تکان نداد

با هر قدم که فاصله فرسنگ می‌شود

جا کفشی‌ام برای تو دلتنگ می‌شود

باد آمد و به رخت و لباسِ بهار زد

جارو به دست خاطره‌ها را کنار زد

جارو کشید کوچه‌ی پاییز خورده را

جارو کشید ادامه‌ی گنجشکِ مرده را

جارو کشید و فصل زمستان نمی‌رسید

راه‌آهنی به مقصد تهران نمی‌رسید

اِی زن‌ترین دقایقِ باران و روسری

پس کِی با تو ملاقات دیگری؟

جز داستان مرگ در این گنبد کبود

بین من و تو فاصله‌ی دیگری نبود

نوستالژی،غروب مه‌آلودِ ما رسید

پیش از درود لحظه‌ی بدرود ما رسید

هرچند رفته‌ایم و زمین خالی از صداست

تهران پُر از پیاده‌روی‌های ما دوتاست



نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن 1394 ساعت 09:06 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : اشکان خطیبی
ترانه‌سرایان : پل آنکا،حسین غیاثی،اشکان خطیبی
تنظیم : امیر عظیمی


اینجا آخر خطه،من رو به روی پرده‌ی آخر

رفیق خوبم صدای قلبم تنها گواهه به هر چی می‌گم

زندگی رو با غم و شادیش،حبس و آزادیش تجربه کردم

اما من همیشه راهمو رفتم

پشیمونی منم داشتم ولی باید دل به دریا زد

وقتی می‌دونی نمی‌شه جا زد نباید بیخود هی دست و پا زد

هر گوشه‌ی راه چاله و چاهه،هر روز تازه‌ش حسرت و آهه

اما من همیشه راهمو رفتم

همراهم آهِ منه،این تنها راه منه

تا رد شم از این همه درد گاهی می‌شه معجزه کرد

تنها با این سایه‌ی سرد راهمو رفتم

از عشق،از گریه و خنده تنهایی می‌شه سهم بازنده

انگار از این رویا،از این سکوت،از این صدا

چیزی نمی‌دونی تو هم با من نمی‌مونی

تنها بودم اما راهمو رفتم

این چمدون خالی از خاطره‌ی این همه راه

راهی که بی‌گم شدنه،این چمدون قلب منه

من که فقط تا تهِ خط راهمو رفتم

نوشته شده در شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 19:12 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : مسعود امامی
تنظیم : حامد حسینی
دکلمه : یغما گلرویی

تو از کوچه رد می‌شدی یادمه

با یه پیرهنِ ساده‌ی صورتی

یه جایی حوالیِ ده سالگیم

همون سالای روشن و قیمتی

دو تا جوجه رنگی تو پیرهنم

یه برگِ لواشک تو دستام بود

وطن واسه من خونه‌مون بود و بس

همون کوچه معنای دنیا بود

تو مثل یه قو رد شدی یادمه

رو دریاچه‌ای که منو غرق کرد

گذشتی و بعد از عبورت جهان

دیگه پیش چشمای من فرق کرد

می‌خواستم همه چیزو قسمت کنم

با اون چشمای روشنِ خواستنی

یه جوجه،یه تیکه لواشک،یه تاس

چار پنج تا تیله،یه لیس بستنی

ولی تو گذشتی و با تو گذشت

همه آب‌های جهان از سرم

حالا با همین موی جو گندمی

از این کوچه با فکرِ تو می‌گذرم

پسر بچه‌ای که تو رو دوست داشت

به عشق تو تبعید شد از بهشت

سرِ زنگ انشا توی دفترش

بَرات اولین نامه‌هاشو نوشت

قایم کردشون تو کیفِ مدرسه‌ش

کنارِ کتاب و تراش و مداد

بغل دستِ پرگار و نون و پنیر

ولی هیچ‌وقت اونا رو دستت نداد

پسر بچه‌ای که تو رو دوست داشت

هنوزم به یادت نفس می‌کشه

هنوزم تو خواباش قدم می‌زنی

نمی‌تونه بعد از تو عاشق بشه

هنوزم تو از کوچه می‌گذری

یکی اینجا مثل قدیم مستته

می‌خواد نامه‌هاشو،نامه‌هاتو به دستت بده

ولی دستِ بچه‌ت توی دستته

نوشته شده در شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 18:38 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : حجت اشر‌ف‌زاده
آهنگساز : بهروز صفاریان

(مربوط به فیلم "نفَس")

شلیک کن اما نمی‌دونی...ما هر دو درگیرِ یه احساسیم

ما هر دو می‌جنگیم و می‌میریم...اما هَمو اصلا نمی‌شناسیم

من مطمئنم که تو مثل من...خونَت هنوز چشم انتظارت هست

با اینکه دلتنگی تو هر لحظه...حس می‌کنی یکی کنارت هست

برای من که عاشقم جهانو بی‌قفس بکِش...فقط همین یه لحظه رو کنار من نفس بکش

دنیاتو زیر گریه‌ها دیدی...وقتی که بمب خونه خرابت کرد

ببین که بین عقل و احساست...برای جنگ کی انتخابت کرد

به غیرِ تنهایی،به غیر از مرگ...میونِ ما هیچ ارتباطی نیست

ما هر دو اینو خوب می‌دونیم...به غیرِ عشق راهِ نجاتی نیست

نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 18:23 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : حسین زمان
تنظیم : میثم احمدی‌فر

بغض من محاله جایی غیرِ شونه‌ی تو وا شه

گریه‌ای رو دوست دارم که تو آغوشِ تو باشه

ابرِ دلتنگی یه عمره تو نگاهِ من اسیره

برقِ چشم تو نباشه،اینجا بارون نمی‌گیره

حصرِ آغوشمو بشکن،واسه دستات بی‌قرارم

تو بیا منو بغل کن،من خودم روشو ندارم

بیا سر بذار رو سینه‌م که از آرامش بمیرم

من خودم روشو ندارم سرتو بغل بگیرم

می‌شه با یه بوسه از تو بشکنه بغضِ سکوتم

همه آرزوم همینه که ببینم آرزوتم

نذار چشم به راه بمونم که از انتظار خستم

دارم از دست می‌رم اما پای عشقِ تو نشستم

نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 21:47 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : توکا
آهنگساز : مرحوم بابک بیات
تنظیم : باربد بیات

ننه غصه‌دار سیاتو درآر...تهِ کوچه‌ها،پشت دیوارا

اونجا که داره ماه میاد بالا

تو پناه شب یه تنِ خسته...یه قلبِ بزرگ اما شکسته

تلخ و بی‌صدا با لبِ بسته

داره اسممو فریاد می‌زنه...می‌میره اما تو فکرِ منه

ننه غصه‌دار سیاتو درآر...

ققنوسِ تشنه کنار موجا...مثل یه خورشید می‌سوزه اما

قلبش یه ماهی،شکل یه رویاس...هر قطره‌ی آب بَراش یه دریاس

ققنوسِ تشنه لحظه‌ی آخر...شعله می‌کشه می‌شه خاکستر

من باید برم با یه دنیا جون...دنبال فتح شهر سنگستون

جایی که قلبا سنگن و سیا...مَردا پیر می‌شن تلخ و بی‌صدا

دخترا عاشق اما گوشه‌گیر...مردا کینه‌دار ولی سر به زیر

ننه غصه‌دار مستی یا هشیار؟...خورشید تو راهه،خوابی یا بیدار؟

صدای گریه از تو گلدسته...منو می‌بره با چشمِ بسته

لحظه لحظه‌ی مرگِ سهرابه...خاکِ غصه‌دار دشتِ خونابه

رو لبِ رستم فریادِ مرهم...ننه غصه‌دار سیاتو درآر

ننه غصه‌دار سیاتو درآر...

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 13:28 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : اشکان خطیبی
تنظیم : امیر عظیمی

شبم طی شد کسی بر در نکوبید

به بالینم چراغی کس نیافروخت

نیامد ماهتابم بر لب بام

دلم از این همه بیگانگی سوخت

به روی من نمی‌خندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست

نه شعرم می‌دهد تسکین به حالم

به غیر از اشک غم در دفترم نیست

بیا اِی مرگ جانم بر لب آمد

بیا در کلبه‌ام شوری برانگیز

بیا شمعی به بالینم بیافروز

بیا شعری به تابوتم بیاویز

دلم در سینه کوبد سر به دیوار

که این مرگ است و بر در می‌زند مشت

بیا اِی هم‌زبانِ جاودانی

که امشب وحشتِ تنهایی‌ام کشت

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 06:27 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : میلاد بابایی

حال و روزم خوبه...تو نگاهم غم نیست

به خودت دلگرمم...اگه دشمن کم نیست

حال و روزم خوبه...تو منو می‌فهمی

تو نجاتم می‌دی...از تبِ بی‌رحمی

حال و روزم خوبه...یه کمی ویرونم

اما بازم رو پام...من بهِت مدیونم

تو شبِ تاریک و...تو تبِ تنهایی

من پُر از دیروزم...تو پُر از فردایی

تو نجاتم می‌دی...از سکوتت پیداست

بوی بارون می‌دی...تو نگاهت دریاست

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 06:19 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : پدرام شانه‌ساز

یه وقتایی که تنهایی...می‌شه تنهایی عادت شه

می‌تونه دلخوشیت باشه...به جای اینکه غصه‌ت شه

می‌تونی وقتِ دلتنگی...تو آغوشِ خودت باشی

خودت جای کسی باشی...که یادش رفته دنیاشی

یه وقتایی تو احساست...نباید هیچکس جا شه

نیازه گاهی هم آدم...یه وقتایی رو تنها شه

یه جاهایی رو باید رفت...یه وقتایی نباید موند

یه وقتایی باید قلبو...از عشق و عاشقی ترسوند

من این روزا به جایِ تو...به تنهایی دلم قرصه

دیگه هیشکی اَزم حتی...سراغی‌ام نمی‌پرسه

شبا چشمامو می‌بندم...به شوقِ اینکه فردا شه

نیازه گاهی هم آدم...یه وقتایی رو تنها شه

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 06:13 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : رضا صادقی
تنظیم : معین راهبر

زندگی رو دوست دارم با تمامِ بدبیاریش

عاشقی رو دوست دارم با تمامِ بی‌قراریش

من می‌خوام اشکو بفهمم وقتی از چشام می‌ریزه

تنهایی گرچه کشنده‌ست،واسه من خیلی عزیزه

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها،خیلی خسته‌س

جای بارونِ بهاری روی چترای شکسته‌س

اما من می‌گم یه عاشق همه‌ی دنیا رو داره

همه چترا رو باید بست وقتی آسمون می‌باره

نونِ عشقو می‌خورم منتِ نونوا ندارم

سینه سوخته عاشقم،با کسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگ و بره‌گی تو ذاتشه

من می‌خوام خودم باشم با هیشکی کاری ندارم

زنده بودن نمی‌خوام،زندگی کابوس منه

فقط و فقط دورنگی تنها کابوس منه

گرچه خاکم زیرِ پا،اما غرورم آسمون

مشکی رنگ عشقمه،ترانه ققنوس منه

کاش می‌شد دارو باشیم نه زخمِ کاری،نه نمک

قطره‌ی آبی باشیم رو قلبِ خشکِ پُر ترَک

واسه عشق و عاشقی تو سختیاش کم نذاریم

واسه‌ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک

خیلیا می‌گن که عاشقی رو دیدار بدونیم

اما من می‌گم که عشقو طرح دیوار ندونیم

من می‌خوام که مثل موج نباشم اما بمونم

کاش می‌شد تو عین سختی بازم عاشق بمونیم

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 06:03 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : مهدی یراحی
تنظیم : سعید زمانی


قرار بود پاییز برگردی...گفتی که حالت باز خوب می‌شه

من تو همون خیابون ایستادم...کجایی پس،داره غروب می‌شه

می‌ترسم از نگاهِ این مردم...باید نذاری مشتمون وا شه

یه جوری پیدا کن منو شاید...این آخرین پاییزِ من باشه

داره زمستون می‌رسه چرا نمی‌رسی؟

نگاه من دلواپسه چرا نمی‌رسی؟

سردمه تو بارون می‌خوام دستامو ها کنی

از گریه با چترِ خودت منو جدا کنی

اگه خودت اینو نمی‌گفتی...به دیدنِ تو دل نمی‌بستم

چند ساله که تو راه افتادی...چند ساله من منتظرت هستم

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 05:57 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : محسن چاوشی
تنظیم : بهروز صفاریان

(مربوط به سریال شهرزاد)


تو رو از دور دلم دید اما

نمی‌دونست چه سرابی دیده

منِ دیوونه چه می‌دونستم

زندگی برام چه خوابی دیده

نمی‌دونی،نمی‌دونی اِی عشق

کسی که جوونی‌شو ریخته به پات

واسه اینکه تو رو از دست نده

چه عذابی،چه عذابی دیده

آه اِی دلِ مغموم...آروم باش آروم

اِی حالِ نامعلوم....آروم باش آروم

نیستی اما هنوزم کنارمی

نیستی اما هنوزم اینجایی

روزی صد هزار دفعه می‌میرم

اگه احساس کنم تنهایی

هر کجا رفتی و هر جا موندی

منو بی‌خبر نذار از حالت

اگه تنها شدی و دلت گرفت

خبرم کن که بیام دنبالت

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 05:51 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : سیامک عباسی

هیچ‌وقت معنیِ صلحو نفهمیدم

بهترین روزهای زندگیمو جنگیدم

پدرم هم جنگید،تا صدای صلحو شنید

گریه کرد اما تسلیم نشد

آشتی رو هیچ‌کس یادم نداد

اون‌قدر که هر کیو دوس داشتم،

توی قهر و دوری از دست دادم

اون‌قدر خودم رو تشییع کردم

بودنم حالیم نشد

اون‌قدر که هر کیو دوس دارم

رهسپار می‌کنم

می‌دونم بیمارم

بیمارم...

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 05:42 توسط علی ذریعه نظرات |


دانلود

خواننده : مهران آتش

تو آینه یکی هست که بعدِ تو با

سکوتای من زندگی می‌کنه

پُر از التماسه نگاهش هنوز

هنوزم داره بچگی می‌کنه

تو آینه یکی هست که حالش بده

بریده بریده نفس می‌کِشه

یه دریاچه رو گونه‌هاشه ولی

داره روی عکسِ تو دس می‌کشه

من این شهرو باید فراموش کنم

مثل پرسه‌هایی که با من زدی

بعیده کسی با کسی خوب شه

به اندازه‌ای که تو با من بدی

یه جوری شکسته‌س که با دیدنش

حتی صورتِ آینه چین می‌خوره

تو رفتی و این خونه ویرونه شد

تو این خونه کوهم زمین می‌خوره

اَزت ناامیده ولی جای تو

یه عمره که قیدِ خودش رو زده

تو آینه نگاه کن شاید رو به روت

یکی هست که حالش مثل من بده

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 05:36 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : احسان خُلقی

تو تو همین هوا لبخند می‌زدی

مثل فرشته‌ها لبخند می‌زدی

تو با منی هنوز هم‌پای گریه‌هام

چشماتو پس بده،هر جا بگی میام

پلکای آخرو آهسته‌تر بزن

آهسته دور شو،آهسته دل بکن

اشکامو پاک کن آروم و بی‌قرار

آهسته‌تر برو،آهسته‌تر ببار

تو تو همین هوا عشقو بلد شدی

چشماتو بستی و از شهر رد شدی

پاشو بهَم بریز دنیا رو با صدات

چیزی نمونده از دیوونه‌ بازیات

این شهر بی‌قرار درداتو گریه کرد

چشماتو بستی و شب با تو گریه کرد

از حالِ زخمیِ من بی‌خبر شدی

چشماتو بستی و هی دورتر شدی

نوشته شده در جمعه 2 بهمن 1394 ساعت 17:59 توسط علی ذریعه نظرات |


ترانه : علی ذریعه

خودم رو با خاطره‌ها هر روز اعدام می‌کنم

واسه کسی که نیست برام،مرگمو اعلام می‌کنم

یه گمشده‌م تو دلِ جنگ،سهم من از اون اینه

شکنجه می‌شم از کسی که خاطره‌ش شیرینه

با این که می‌دونست برام،زندگی بی‌‌اون سخته

سراغی از من نگرفت،خیالش از من تخته

رویا می‌بافم تو اتاق،باز کودکانه تَر می‌شم

دستاش مال من می‌شه،باز عاشقانه سر می‌شم

چشمامو باز نمی‌کنم،از خنده‌هاش سیر نمی‌شم

به چالِ روی گونه‌هاش هی دزدکی خیره می‌شم

خیره می‌شم،می‌میرم و دوباره باز زنده می‌شم

زنده می‌شم،می‌میرم و دوباره باز خیره می‌شم

یه صبحِ دیگه شد بازم به قتل می‌رسم هنوز

به پای خاطرات خوب،فراری‌ام شبانه روز

نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن 1394 ساعت 17:55 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : محسن چاوشی و سینا سرلک

(مربوط به سریال شهرزاد)

گفته بودم بی تو می‌میرم ولی این‌بار نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی‌گیرم به این تکرارِ طوطی‌وار،نه

تا که پابندت شوم از خویش می‌رانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه

قصد رفتن کرده‌ای تا باز هم گویم بمان

بار دیگر می‌کنم خواهش،ولی اصرار نه

گه مرا پس می‌زنی،گه باز پیشم می‌کَشی

آنچه دستت داده‌ام نامش دل است،افسار نه

می‌روی اما خودت هم خوب می‌دانی عزیز

می‌کنی گاهی فراموشم ولی انکار نه

سخت می‌گیری به من با این همه از دستِ تو

می‌شوم دلگیر شاید نازنین،بیزار نه

نوشته شده در دوشنبه 28 دی 1394 ساعت 02:57 توسط علی ذریعه نظرات |


دومین قسمت "دیالوگ" مربوط به فیلم "شب‌های روشن" به کارگردانی فرزاد موتمن با بازی مهدی احمدی و هانیه توسلی،در 2 پارت متفاوت تقدیم به شما.امیدوارم دوست داشته باشید.

دانلود پارت اول

دانلود پارت دوم

                   

نوشته شده در جمعه 25 دی 1394 ساعت 22:46 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : امیر عباس گلاب
تنظیم : مهدی سفیدگر

ببین چقدر تغییر کردم...با وقتی که عاشق نبودم

بعد از تو یک ثانیه حتی...اون آدمِ سابق نبودم

ربطی به تیپ و مُد نداشتم...رویات دنیامو عوض کرد

افسردگی جاشو به تب داد...عشقِ تو قرصامو عوض کرد

من رو از آینده نترسون...باید از این وابسته‌تر شم

از عشق وحشتی ندارم...حتی اگه باید پدر شم

باعث و بانیِ تمامِ این شبای من تویی

عشق تو پابندم کرد،عشق تو خواننده‌م کرد

آخرش اما چی شد،عشق تو بازنده‌م کرد

قبل از تو دوس داشتم خودم رو...اهل خودآزاری نبودم

این سرفه‌ها رو از تو دارم...قبل از تو سیگاری نبودم

جامو توی قلبت نگه دار...حتی اگه پیشم نباشی

من شرط می‌بندم از اینم...دیوونه‌تر می‌شم نباشی

نوشته شده در پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت 19:28 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : امیر تاجیک
آهنگساز : میلاد بابایی
تنظیم : ایمان تیموریان

بیا و دست از سرِ دیروز بردار

جهان آبستنِ فردای دیگه‌ست

به آب و دونه‌ها دلخوش نباشیم

که بعد از این قفس دنیای دیگه‌ست

حضور روشنِ عشقو نگاه کن

بشین و زیر و رو کن زندگی‌تو

تو خوب و روبه‌راه و دلنشین باش

به جونِ من بریز افسردگی‌تو

همیشه چشم به راهِ آسمون باش

تو هم با بوی بارون مست می‌‌شی

یه روزی می‌رسه با گریه‌ی شوق

تو هم با آسمون همدست می‌شی

یه کاری کن جهان با تو بخنده

تو چشمات وسعتِ غم جا نگیره

یه کاری کن سرابِ خوش خط و خال

یه روزی لهجه‌ی دریا نگیره

یه روزی می‌رسه از تَن رها شی

پَر و بالو سبک‌تر می‌کنی باز

قفس‌ها رو به دستِ باد می‌دی

کبوترها رو باور می‌کنی باز

نوشته شده در پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت 19:20 توسط علی ذریعه نظرات |


دوستان عزیز،قسمت جدیدی در وبلاگ راه‌اندازی کردم به نام "دیالوگ"...در این قسمت دیالوگ‌های برخی فیلم‌های سینمایی رو قرار خواهم داد.اولین "دیالوگ" مربوط به فیلم "پرسه در مه" به کارگردانی بهرام توکلی با بازی شهاب حسینی،لیلا حاتمی و مسعود رایگان می‌باشد.امیدوارم از شنیدن این دیالوگ‌ها لذت ببرید.

نکته : این دیالوگ‌ها رو بنده تنظیم کردم.اگر کم و کسری هم بود به بزرگی خودتون ببخشید.لطفا در صورت انتشار این قطعه منبعش رو هم ذکر کنید. :))


     

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 22:24 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : هادی و مهدی خدابخش

امشب کنار تختمون تا صبح هق هق می‌کنم

سرگرمِ عکست می‌شم و از داغِ تو دق می‌کنم

قدِ تمومِ زندگیم از درد و دلشوره پُرم

نیستی و جای جفتمون تا صبح حسرت می‌خورم

امشب که با تنهاییِ این خونه خلوت می‌کنم

یا بی‌تو از پا درمیام،یا کم کم عادت می‌کنم

برگرد و مثل آینه دلواپسی‌مو گریه کن

هم بغضو تو چشام ببین،هم بی‌کسی‌مو گریه کن

از خاطراتت شب به شب این خونه رو پُر می‌کنم

به زنده بودن بعدِ تو دارم تظاهر می‌کنم

تا صبح از تو می‌گم و هر لحظه حالم بدتره

با فکرِ تو بیدارم و با گریه خوابم می‌بره

عکسِ تو رو می‌بینم و بغضت می‌پیچه تو گلوم

اون‌قدر می‌مونم به پات تا پا بگیری رو به روم

می‌میرم و این آخرِ تقدیرِ دلگیرِ تو نیست

قسمت نبوده عشق من،تقدیر تقصیرِ تو نیست


نوشته شده در دوشنبه 14 دی 1394 ساعت 04:34 توسط علی ذریعه نظرات |




خواننده : مهدی یراحی
تنظیم : هومن نامداری

دارم از سرزمین داغ دیده‌م....از این خاکِ پُر از پرواز می‌گم

هنوزم زیر بارونِ گلوله‌س...دارم از غربتِ اهواز می‌گم

هوا هر روز بدتر،آب کمتر...تمامِ کار مردم انتظاره

مگه می‌شه نشه کاری واسش کرد...واسه خاکی که اِنقدر درد داره

آخه تا کِی واسه حالِ هوامون...قراره ردِ بارونو بگیریم

واسه آبادیِ یک جای دیگه...نباید جونِ کارونو بگیریم

تویی که عمرتو تو جنگ بودی...تو که با گازِ خردل آشنایی

خدایی این هوای غرقِ در خاک...چه فرقی می‌کنه با شیمیایی

یه شهری که طلا توی رگاشه...بذار خونِ تنش ارجِ خودش شه

یه خاکی که به دنیا نفت می‌ده...بذار چند قطره‌شم خرجِ خودش شه


عکس اختصاصی از مبعث فدایی

نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 22:15 توسط علی ذریعه نظرات |



دکلمه : علیرضا آذر
خواننده : میلاد بابایی

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشم

به سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیای خودم

قول دادم که در این شعر فقط من باشم

تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم

...

ردِ انگشتِ تو بر سینه‌ی سیب است هنوز

من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هروقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

...

قول دادم که در اندیشه‌ی خود حبس شوم

دل به بالا و بلندای خیالی ندهم

دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس

به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم

تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود برو

به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن

من به دستان خودم گورِ خودم را کندم

به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکن

و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن

گرچه روزخمی‌ام و دست‌کج و تند زبان

به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن

تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز

هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن

بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده

به غم‌انگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن

نفسی تازه کن و اره بکِش،شاخه بریز

به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن

شک نکن بی‌من از این ورطه گذر خواهی کرد

به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن

من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم

به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن

باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید

من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن

یا که خاکی به سرِ آینه‌ی بکر کنید

یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید

شانه بر شانه‌ی هم پشت به هم ساییدند

خرده شن‌ها صف و صف پشت هم انبوه شدند

مثل واگیرترین حادثه دورم کردند

قطعه‌های بدنم بافتی از کوه شدند

قد کشیدم،سرِ دوشم به لبِ ابر رسید

سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم

عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد

قامتش را سرِ ثوابه‌ی خود می‌بندم

عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد

کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم

در دلم آهنِ تَف‌دیده‌ی بسیاری هست

وای ازآن دم که بخواهم دهنی باز کنم

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من

آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود

آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم

که برای همه‌ی دشت خطرناک شود

این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت

آنچه من خورده‌ام از حدِ خودم بیشتر است

می‌رود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند

هر کسی دورتر است،عاقبت‌اندیش‌تر است

ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد

خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم

در جهانی که پُر از فرضیه‌های شدن است

واقعا سوختم و باختم و دود شدم

آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید

آن که دائم هوسِ سوختنِ ما می‌کرد

آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید

کاش می‌آمد و از دور تماشا می‌کرد

زیر خاکسترم انگار دری باز شد و

ساقه‌ی سیب شدم،حسرتِ حوّا برخاست

سیبِ دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

گرد و خاک از لبه‌ی عِقدِ ثریا برخاست

شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین

دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن

با سکوتی که تو داری سرِ زا می‌میری

بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن

شاخه‌هایم هوسِ پنجه‌ی چیدن دارند

من درختم،تو به اندازه‌ی من انسانی

من اسیرم،تو برو شاخِ زمین را بشکن

گور بابای سر و این همه سرگردانی

منطقِ جاذبه در فلسفه‌اش پنهان بود

تا که تقدیر به دستانِ من افتاد از دست

جذبه‌ی ذهنِ زمین زیر معما می‌ماند

پاسخ از دامنِ من بود اگر کشفی هست

میوه از دامن من بود اگر روزِ هبوط

آدم از وسوسه افتاد زمین انسان شد

آه اگر سیب نبود عشق چه باید می‌کرد

من رسیدم که دل از بندِ دل آویزان شد

ردِ انگشتِ تو بر سیلیِ سیب است هنوز

من غلط کردم و مغضوبِ خداوند شدم

بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست

من خریدارِ تن و جای کمربند شدم

ردِ انگشتِ خودت بود ولی ما خوردیم

شوکران از لبِ لیوانِ تو خوردن دارد

موجِ کف کرده‌ و طوفانی و بی‌ماه و نگاه

دل به این ورطه‌ی تاریک سپردن دارد

رد انگشتِ تو بر گودیِ فنجان من است

از کجا دست به آینده‌ی فالم بردی

همه دیدند که یک سیبِ معلق دارم

لعنتی پیش خودم زیر سوالم بردی

رد انگشت تو بر پیرهنِ پاره‌ی من

بر تنم جز اثرِ مرگ مگر چیزی هست

در لباسی که از این معرکه‌ها می‌گذرد

سایه‌ی بی‌سر و پایی‌ست اگر چیزی هست

رد انگشت تو بر حلق من و حلق خودت

هر دوتامان سرِ کیفیم که مرگ آمده است

کفن گرم به تن کن که در این قبرِ غریب

پیش پای من و تو باز تگرگ آمده است

پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم

رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد

این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد

با تو سرشاخ شدن دستِ قدَر می‌خواهد

زنده‌ام،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببین هم‌خطری هم داری

زخم از این تیر و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من،اره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟

تند و کُندی،همه‌ی مساله این است،فقط

خنجرت کُند و عجولی که رگی باز کنی

مثل پایان غم‌انگیزترین کرمِ جهان

سعی داری که پس از مرگِ خود آغاز کنی

مثل گاوی که زمین خورد،خودم را خوردم

تو در اندیشه‌ی آن پیله به خود چسبیدی

قصه از کوه به این گاو رسیده،تو بگو

غیرِ پروانه شدن خوابِ چه چیزی دیدی؟

پایِ در کفشِ جهان رفته زمین خواهد خورد

قدِ پاهای خودت کفش به پا کن گلِ من

فکرِ همزیستیِ با منِ بیگانه نباش

جا برای خودِ من باز نکرد آغل من

نره گاوی که در اندیشه‌ی نشخوارِ خود است

پای بشقابِ هزاران زنِ هندو خوابید

گاوِ کف کرده‌ و خرنا‌س‌کِشِ قصه شدم

تا دهان و شکمی هست مرا دریابید

شقه‌هایم سرِ میخ است،به آتش بکشید

زیر خاکستر این شعر کبابش بکنید

این بُتی را که به دستانِ خودم ساخته‌ام

مفصل از هم به در آرید و خرابش بکنید

زیر خاکستر این شعر کبابم بکنید

مابقی را بگذارید که سگ‌ها ببرند

مردهایی که به دل حسرتِ دختر دارند

شاخ‌ها را بفروشند و عروسک بخرند

نره گاوی که منم،پای خودم مسلخِ من

گوشه‌ی همین ذهن زمین خواهم خورد

ترسم این است اگر جبر به ماندن باشد

مرگِ بی‌حوصله از یاد مرا خواهد برد

ترسم این بود همان بر سرِ شعرم آمد

سینه‌ی کوه و تنِ باغ خیابان شده بود

کوه و حیوان و درختان همه خاموش شدند

وقتِ سوسو زدنِ حضرتِ انسان شده بود

قدسیان بر سرِ هم‌صحبتی‌ام چانه زدند

بوسه بر قامتِ این نوبرِ بیگانه زدند

ریسه از تاک کشیدند و به کاشانه زدند

دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند

گِلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

گم شدم،پرت شدم،تار تنیدم به سکوت

چشمِ کف کرده و تَف دیده در عمقِ برهوت

ناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت

ساکنانِ حرمِ سِتر و عفاف ملکوت

با منِ راه‌نشین باده‌ی مستانه زدند

من بد آورده‌ی دنیای پُر از بیم و امید

نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید

سیبِ ممنوعه به چنگ آمد و دستانت چید

آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قرعه‌ی کار به نام منِ دیوانه زدند

وقتِ لب بستن خود همهمه را عذر بِنه

سگ که با گرگ بجوشد،رَمه را عذر بنه

حق و ناحق شدنِ محکمه را عذر بنه

جنگِ هفتاد و دو ملت،همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت،رهِ افسانه زدند

آخ اگر زودتر از من به زمین می‌افتاد

برگِ همزادِ من او بود که در مسلخِ باد

دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد

شکر آن را که میانِ من و او صلح افتاد

حوریان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند

گرچه خوب است که با شعله بپیوندد شمع

بی‌حضورِ نفسِ نور نمی‌گندد شمع

پای دل را به دلی سوخته می‌بندد شمع

آتش آن نیست که از شعله‌ی آن خندد شمع

آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند

من سوالم پُرِ پرسیدن و بی‌هیچ جواب

مرده‌شورِ شب و روزِ من و این حالِ خراب

دل به دریاچه‌ی حافظ زدم از ترسِ سراب

کس چو حافظ نکشید از رخِ اندیشه نقاب

تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند

مثل من چشم به قلابِ جهانت داری

ماهیِ کوچکِ گندیده‌ی دریاچه‌ی شور

مثل من منتظر تلخ‌ترین ثانیه‌ای

جغدِ ویرانه‌نشین،بوفِ زمین‌خورده‌ی کور

گرچه دستان تو سیب از وسطِ خاطره چید

گرچه از خونِ خودم خوردی و فتحم کردی

شانه بر شاخ کشیدی و شکستم دادی

هر بلایی که دلت خواست سرم آوردی

گرچه داغم زده‌ای باز زَنیت داری

پرچم عشق همین گوشه‌ی پیراهن توست

من که آبستن دنیای پُر از تشویشم

خوش به حالِ تو که آسودگی آبستنِ توست

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 16:38 توسط علی ذریعه نظرات |



دختر دلت به چی خوشه...به بودنت کنار اون؟

به ازدواج سنتی...به عشقِ بی‌فرجامتون؟

دختر ببین حقیقتو...می‌خوای به بیراهه بری؟

دوس داری توی این مسیر...دوباره تو چاله بری؟

با چشمِ بسته انتخاب...برای تو مصیبته

یه عشقِ ناشی از یه ترس...برای تو غنیمته؟

دختر دلت به چی خوشه...به موندنش کنار تو؟

به غیرت و تعصبش...تو اوجِ تهمتا به تو؟

خوش بودنت فدای اون...آینده‌ی تیره و تار

به قیمت یه زندگی...بذر مصیبت رو بکار

تو پیش خریدِ یک طلاق...عقلت به جایی قد نداد

قلب تو بود که بی‌هوا...به غصه دستِ رد نداد

علی ذریعه (براساس یک داستان واقعی)

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 01:06 توسط علی ذریعه نظرات |



مثل  بوییدن یک گل

مثل یک هوای برفی

مثل حس بوسه بارون

تو رو دوس دارم عزیزم



مثل خنده از ته دل

مثل احساس رسیدن

مثل بارون تو خیابون

تو رو دوس دارم عزیزم



واسه فردایی که با ماست

واسه دنیایی که ساختی

واسه بودن تو دلِ رنج

تو رو دوس دارم عزیزم



با تو بودن مثل یک خواب

مثل یک شادی بی‌حد

مثل پیدا شدن گنج

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل یک مسافری که

می‌ره عشقش رو ببینه

مثل خنده وسط اشک

تو رو دوس دارم عزیزم


مثل عاشق،مثل معشوق

گفتن دوستت دارم‌ها

مثل لذت وسط رشک

تو رو دوس دارم عزیزم

...

مثل فریاد بعدِ شادی

مثل بالا بردن جام

مثل عشق کودکانه

تو رو دوس دارم عزیزم


علی ذریعه

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 18:49 توسط علی ذریعه نظرات |



دکلمه : احسان افشاری

(اجرای زنده)

دیده‌ام لا به لای موهایش...چوبه‌ی دارهای پی در پی

هر طرف کوزه‌های نفرینی...هر طرف مارهای پی در پی

پای دیوار یا که چوبه‌ی دار...سر سپردن دلیل می‌خواهد

تا تو را یک نگاهِ سیر کنم...مُرده‌ام بارهای پی در پی

با عرق‌گیرهای جر خورده...یقه چرکین‌تر از خیابان‌ها

در درونم به راه افتادند...کودک‌آزارهای پی در پی

شیر دنبال بچه آهو بود...آسیابِ زمانه هم چرخید

دوره کردند شیرِ زخمی را...بچه کفتارهای پی در پی

در حرمخانه‌های بی‌ناموس...مثنوی،معنوی چه فایده داشت

راهِ پُر خونِ مولوی گم شد...پشت نیزارهای پی در پی

دور از چشمِ خاطراتِ کَنه...عابری می‌زند به خویش تَنه

در خیابانِ خالی از سکنه...رقصِ خونخوارهای پی در پی

دستِ او جام‌های سمی بود...پای قبرم مداد شمعی بود

شهر یک گورِ دسته جمعی بود...زیر آوارهای پی در پی

قاب عکسِ تو را که بردارم...ردِ یک مستطیل می‌ماند

جای عکس تو باز می‌کوبم...سر به دیوارهای پی در پی

ما دو تا دستِ هرکدام رها...ما دو تا ریلِ هرکدام جدا

آهن آلاتِ یک قطار مریض...مانده در غارهای پی در پی

لانه کردیم زیر پای قلم...خانه کردیم در دهانِ عدم

ما دو آیینه پشت کرده به هم...گیجِ تکرارهای پی در پی

مرگ در را گشود بعد از تو...سایه‌ام را ربود بعد از تو

دود شد هر چه بود بعد از تو...پشت سیگارهای پی در پی

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 20:55 توسط علی ذریعه نظرات |



خواننده : محسن چاوشی
تنظیم : بهروز صفاریان

(مربوط به سریال "شهرزاد")

نشد با شاخه‌هام بغل کنم تو رو...نشد نشد نشد،برو برو برو

اراده داشتم بدونِ کاشتن...که عادتت بدم به ریشه داشتن

که عادتت بدم یه گوشه بند شی...به مبتلا شدن علاقه‌مند شی

نشد که از دلم جدا کنم تو رو...نشد نشد گلم،برو برو برو

نشد که بی‌دهن صدا کنم تو رو...تمامِ حرف من برو برو برو

قدیما هر گلی شناسنامه داشت...تموم می‌شد و بازم ادامه داشت

تو شیشه‌ی گلاب،تو شعرِ شاعرا...تو گل‌فروشیا،تو جیبِ عابرا

همون کسا که از تو باغچه چیدنت...توی خیالشون ادامه می‌دنت

تو داری از خودت فرار می‌کنی...داری با ریشه‌هات چیکار می‌کنی؟

برو برو ولی به رسم یادگار...شناسنامه‌تو تو خونه جا بذار

نوشته شده در شنبه 11 مهر 1394 ساعت 21:02 توسط علی ذریعه نظرات |


(تعداد کل صفحات:104) 1 2 3 4 5 6 7 ...
Design By : Pars Skin